تبليغاتX
سُـــــــــــــکر






نماز........حج

گفته بود: «هر کسی نماز صبحش قضا بشه، زیر خط صفره!»

فرداش که دوباره اومد سخنرانی، گفت: «بعد از صحبت‌های دیروزم، یک‌سری از بچه‌ها اومدن پیشم و گفتند چرا شما یه هم‌چین ادعایی کردی!؟ یعنی هر کسی نماز صبحش قضا بشه، بقیه چیزها پَر؟» (یا به قول خودمون کشک!؟)

این شد که سعی کرد برای حرفی که روز قبل زده بود، دلیل بیاره! اولش اومد یه مقدمه‌ی نسبتاً بلند گفت!

گفت:

«در حدیث اومده از امام صادق -علیه‌السلام- سؤال شد «چرا کعبه را کعبه نامیدند؟» فرمودند: «چون مربع است.» پرسیدند: «چرا مربع شد؟» فرمودند: «چون مقابل بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز مربع است.» پرسیدند:«چرا بیت‌المعمور مربع شد؟» فرمودند: «چون محاذی عرش خداست که آن نیز مربع است» پرسیدند: «چرا عرش مربع شد؟» فرمودند: «چون کلماتی که ارکان بنای اسلام است، چهار است: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر»

خُب؟ حالا می‌دونید وقتی داریم نماز می‎خونیم، موقع ذکر تسبیحات اربعه، مرتبه‌ی اولش در واقع داریم دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم؟ و دومین باری که تکرار می‌کنیم دور بیت‌المعمور؟ و مرتبه سوم رسیدیم به عرش خدا و داریم عرشش رو طواف می‌کنیم!؟

و حالا کی می‌دونه چرا آخر نماز سلام می‌دیم؟

خودم می‌گم!

چون توی رکعات قبل نمازمون، رسیدیم به عرش خدا! حالا اون‌جا، توی عرش داریم پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- و بندگان صالح خدا رو می‌بینیم و بهشون سلام می‌دیم!

السلام علیک ایها النّبی و رحمة الله و برکاته.....السلام علینا و علی عبادلله الصالحین.....السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

این‌‎‌طور نیست!؟»

قیافه بقیه رو که نگاه می‌کردی، انگار هم خوش‌حال بودند که روزی چند بار می‌رن عرش و بهشت و ملاقات، هم از چهره‌شون می‌شد فهمید که همه دارند از نمازهایی که تا حالا خوندند توبه می‌کنند!

به این‌جا که رسید، گفت: «حالا می‌خوام اون راز اصلی رو بهتون بگم!» و برای گفتنش، باز یه مقدمه‌ی دیگه از کلیات اَعمال حج گفت. این‌که موقعی که مُحرم می‌شیم یک‌سری چیزها بر ما حرام می‌شه؛ و حلال نمی‌شه تا زمانی‌که با انجام تقصیر بخشی از اون‌ها، و با طواف نساء و نماز طواف نساء، همه‌اش مجدداً بر تو حلال بشه.

یه خاطره هم از سفر حجّ تمتع خودش گفت. که بعد از انجام اَعمال، وقتی برگشتیم هتل، یکی از هم‌سفری‌ها و هم‎‌اتاقی‎هاش بعد از استراحت، خوابی دیده بوده با این مضمون که بهش گفتند «حجّت تکمیل و قبول نیست! تو هنوز نماز طواف نساءت رو به‌جا نیاوردی!» که طرف وقتی می‌ره مجدداً نماز بخونه، یادش می‌یاد مرتبه‌ی قبل، نماز طواف نساءش رو به نیابت از پدر و مادرش خونده بوده!!!

یه جورایی می‌خواست با اون احکام مقدماتی که از حج گفت و با این خاطره، اهمیت نماز طواف نساء رو برامون روشن کنه!

نهایتاً گفت: «حالا بیاین با هم بشماریم در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گیم: توی نماز ظهر، ۲ مرتبه؛ نماز عصر، ۲ مرتبه؛ نماز مغرب، ۱ مرتبه؛ نماز عشاء، ۲ مرتبه.

جمعش شد چقدر؟ ۷ مرتبه. یعنی یه طواف کامل! در شبانه روز یک مرتبه دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم!

هر طوافی هم که با نماز بعدش کامل می‌شه. این‌جاست که اون دو رکعت نماز صبحمون، می‌شه همون دو رکعت نمازی که بعد از طواف، پشت مقام ابراهیم می‌خونیم و اَعمال‌مون تکمیل می‌شه انشاءالله!

عزیزان! باز هم می‌گم: هر کسی نماز صبحش قضا بشه، زیر خط صفره!»


پ.ن۱: توی «اسرار و مناسک حج (7)» یه توضیح اجمالی از همین قضیه رکن‌ها داده شده بود.

پ.ن۲: مطلبی که بالا نقل کردم، از صحبت‌های سرکار خانم همیز بود که حدوداً یک ماه قبل در جمعی ایراد فرمودند.

پ.ن۳: ضمن تبریک حلول ماه رجب و ولادت امام باقر -علیه‌السلام-، التماس دعا دارم؛ زیاد!



انفجاریات!

چه عیبی داره آدم با خودش عهد کرده باشه این‌جا جز از «حج» و «عمره» چیزی ننویسه، حدیث نفس هم نگه، اما حالا دلش بخواد بیاد این‌جا بلند‌بلند بگه من دلم هوس ِ «کربلا» کرده!؟

اصلاً چه عیبی داره آدم عهدشکنی هم بکنه!؟

چه عیبی داره توی ِ ایام ِ فاطمیه، گُل ِ «مدینه»، دلت هوس ِ «کربلا» کنه!؟

که اصلاً مگه چندتا فاطمیه رو مدینه نبودی؟ خیلی لذت‌بخش بود!؟

نه!

بگو که مرگ‌آور بود!

و سالم برگشتن، یعنی نهایت ِ پوست‌کلفتی!

بگو وقتی شب شهادت، توی بین‌الحرمین، گُله به گُله دست‌فروش‌ها بودند و آدم‌هایی که هرکدوم به کار خودش مشغول بود و همه چیزی می‌دیدی، الّا اونی که باید؛

کانّه دلت رو گذاشتند اون وسط و، دارند ساطور ساطورش می‌کنند!

نه کسی دلش شور ِ چیزی رو می‌زد، نه نگران ِ چیزی بود، و نه منتظر!

بگو که وقتی چشمت توی چشم یکی از این زنان عرب می‌افتاد که حتی بهت لبخند هم می‌زدند، تو با چشمات غیضی می‌کردی نابخشودنی، وقتی برات تداعی می‌شد این‌ها از نسل همون زنانی هستند که وقتی رفتند عیادت...

خواب قشنگی نبود وقتی رفتی هتل و سرت رو که گذاشتی روی بالشت، چشم‌هات رو که بستی، دیدی حضرت ِ صاحب، تنها نشسته سر ِ قبر ِ مادر شهیده‌مون...

.

.

.

داشتم می‌گفتم «کربلا»؛ چرا باز از «مدینه» نوشتم؟

.

.

.

بیا؛ بزرگواران نگن ما راغب‌تریم حواشی بنویسی!

حواشی‌های بعد از سفر، همه انفجاریه! بدون این‌که ویرایش ادبی بشند! خام ِ خام!

...

مادر! نمی‌شود که برایم دعا کنی

درد مرا به دست طبیبت دوا کنی

یا این‌که یک سحر به قنوت نماز وتر

یادی از این اسیر قدیم شما کنی

این دست‌های خسته و خالی دخیل توست

یعنی نمی‌شود که به من هم عطا کنی؟

روزی به جای دانه‌ی گندم دل مرا

در سنگ آسیای غمت جابه‌جا کنی

عمری اسیر کوچه تنگی شدیم تا

ما را به روی چادر خاکیت جا کنی

...



اهداف و اسرار زیارت (1)

آن‌چه در پی می‌آید، نکاتی چند از آثار و اهداف زیارت معصومین -علیهم‌السلام- خواهد بود...

۱- تعظیم و بزرگ‌داشت اولیای الهی

این عمل، حفظ شعائر الهی و مصداقی از آیه‌ی «من یعظّم شعائر الله فانها من تقوی القلوب» است. یاد و خاطره‌ی آنان، یاد کردن بندگی و دل‌سپردگی آنان به خدا، ایثار و جان‌فشانی‌هایشان در دفاع از دین حق، عبادت‌ها و نیایش‌های ایشان در محضر باری‌تعالی و... است.

ملاقات و زیارت عارفانه و خالصانه‌ی پیشوایان معصوم ما، تقدیر و سپاس از هدایت‌گری آنان و اذعان به مقام والا و بزرگ ایشان در پیشگاه خداوند است.

زائر حرم نبوی، بر پادشاه بزرگی وارد می‌شود که در بارگاه او جز پاکان نزول نکنند و اجازه نیابند و همانا او حرمی را اراده کرده که انبیاء و مرسلین و ملائک مقرّبین بدون اذن داخل آن می‌شوند... او در نزد خدا بسی بزرگ است.

المراقبات، ج۲، ص۲۳۳

۲- کسب طهارت و پاکی و دوری از گناهان

زائر، با توجه به معنویات و دعا و ذکر و نماز در حرم اولیای الهی و سعی در خودسازی و کسب طهارت درونی، خود را جهت بار یافتن به درگاه آنان آماده می‌کند. ضمن آن‌که، معنویت و جذبه‌های روحانی رسول اکرم -صلی‌الله علیه و آله- و امامان بزرگوار -علیهم‌السلام-، پرده از حجاب‌ها و ظلمات بی‌شمار ما برمی‌دارد و موجب پاکی تیرگی‌های درون می‌شود.

آنان خود پاک و طاهرند، و زائران خود را به سوی پاکی‌ها و معنویات می‌کشانند.

انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

احزاب/۳۳

قرآن نیز به کسانی که گناه، و بر خود ستم کرده‌اند توصیه می‌کند که به حضور پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- بشتابند و از او طلب مغفرت کنند و آن حضرت نیز برای آنان از خداوند آمرزش بطلبد.

و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً

نساء/۶۴

۳- تقرب و نزدیکی به خدا

از آن‌جا که زیارت هم‌چون پیوند و تجدید عهدی با بندگان خالص خداوند است، زمینه‌ی کسب صفات شایسته و عامل رشد، و در نتیجه تقرّب به خدا است.

حضور انسان ناقص در برابر انسان کامل، انگیزه‌ی کمال‌یابی او را متوجه خدا می‌کند.

پیامبر اکرم -صلی‌الله علیه و آله- خطاب به حضرت علی -علیه‌السلام-:

یا اباالحسن! به درستی که خدای تعالی، قبر تو و فرزندان تو را بقعه‌هایی کرده است از بقعه‌های بهشت و عرصه‌ای از عرصه‌های آن، و دل‌های خلق و برگزیدگان بندگان خود را مایل به آن‌ها ساخته است تا خواری و اذیت راه را متحمل شوند و قبور شما را تعمیر کنند و بسیار به زیارت آیند، به جهت تقرب خدا و دوستی پیغمبر او...

معراج السعاده، ص۷۰۳

اگر پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- به کَرم و فضل خود به تو توجه کند و تو را بپذیرد و زیارت تو را قبول کند و سلام تو را جواب گوید و سخن تو را گوش دهد، خوشا به حال تو!

باز خوشا به حال تو!

در این صورت چنان است که به زیارت خدای جلّ جلاله نائل گشته‌ای. و در این کار با فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل، شریک گشته‌ای...

المراقبات، ج۲، ص۲۳۳

ادامه دارد...



اسلام اجتماعی

بُعد دیگر حج، اسلام اجتماعی است؛ اسلام در برابر شکستن بت‌ها و شرک‌ها، که این خود، اسلام ِ جمع است. و آن منفعتی که از منافع مهم است (...لیشهدوا منافع لهم...)، نفی شرک است. بیشتر آیات حج به این مسئله‌ی شرک توجه دارند؛ که حقیقت حج، نفی شرک است و نفی بت‌ها و نفی همه‌ی توجهات.

یکی از دوستان که می‌خواست با ما به حج بیاید، در حالی‌که نه پولی داشت و نه امکانی و دیر هم راه افتاده بود و به او گفته بودند اگر تا فلان روز، فلان مبلغ را بریزی می‌توانی بیایی، با زحمت پولش فراهم شد، به دنبال کاروان می‌گشت و دوست داشت با هم باشیم و در کاروان ما باشد. با مدیر کاروان صحبت شد، گفت: «من نمی‌توانم.» تا این‌که روز پرواز در فرودگاه دیدمش که اَرزَش را گرفته بود و دنبال بلیط بود که با هواپیمای ما بیاید. به مدیر کاروان گفت «این بلیط را برای من بگیر». او گفت: «من با این‌ها درگیرم، خودت برو بگیر.» خلاصه اضطراب عجیبی داشت. حدود یکی دو ساعتی در رفت و برگشت بود. در نهایت کارش درست نشد! ما رفتیم قسمت بعدی که اثاثیه را تحویل بدهیم، از هم‌دیگر جدا شدیم و رفتیم سالن انتظار. بعد از دو ساعتی از مدیر کاروان پرسیدم: «فلانی چطور شد؟» گفت: «ماند. نمی‌تواند بیاید. تازه دو نفر از خود ما هم جا ماندند.» من خیلی دعا کرده بودم که کارش راه بیفتد. کاری هم از ما ساخته نبود. روی اضطرار و بیچاره‌گی خودم گفتم: «خدایا! تو امر او را اصلاح کن، نمی‌داند ما چقدر خودمان دربه‌دریم. کار او را درست کن، خوش‌حال می‌شویم.» ده دقیقه‌ای گذشت دیدم آمد. گفتم: «چطور وارد این محوّطه شدی!؟ این‌جا را کنترل می‌کنند. کاری داری؟» خلاصه یواش‌یواش به طرف ما آمد و گفت: «درست شد!» و بغضش ترکید.

ده بیست دقیقه‌ای گریه می‌کرد. نگو وقتی که درها به رویش بسته شده بود و همه‌ی شرک‌ها کنار رفته بودند، می‌نشیند همان‌جا و مشغول گریه می‌شود.

می‌گویند:

دست بی‌چاره چون به جایی نرسد                    چاره‌ای جز پیرهن دریدن نیست!

در این اثناء کسی رد می‌شود و به او می‌گوید «چرا گریه می‌کنی؟» جواب می‌دهد: «خسته شده‌ام. دنبال کار پروازم بودم. می‌خواستم با رفقا بروم، کارم درست نشد.» مرد می‌گوید «با من بیا» معلوم می‌شود این شخص مسئول قسمت پرواز است. او را می‌برد و کارش را انجام می‌دهد؛ کاری را که مدیر برای دو نفر از کاروانش نتوانسته بود انجام دهد، انجام می‌شود و می‌آید این طرف.

به او گفتم: «اگر شروع حج از این‌جا باشد؛ که این شرک‌ها بشکند، انشاءالله حج مقبولی است.»

و اصلاً تمامی حج برای نفی این شرک‌ها و این بت‌هاست. و آیه‌ی ۲۶ سوره‌ی حج به همین معنا اشاره دارد:

و اِذ بَوّانا لاِبراهیمَ مکانَ البیتِ اَن لاتُشرک بی شیئاً و طَهّر بَیتیَ لِلطّائفینَ و القائمینَ و الرُّکّع ِ السّجود

که باید تطهیر شد و باید این بت‌ها نفی بشود و تا این بت‌ها نشکند و تا این شرک‌ها از بین نرود، حقیقت حج تحقق پیدا نمی‌کند. منافعی که برای جمع حجّاج است، بیشتر برای این بُعد قضیه است؛ که اسلام در جمع، شکستن این بت‌هاست؛ چون در جمع، بت‌ها بارورتر می‌شوند!

از مجموعه سخن‌رانی‌های مرحوم علی صفائی حائری (عین-صاد)


پ.ن: مرحوم عین صاد، در تقسیم‌بندی خود، سه بُعد «اسلام تاریخی» (علائم و نشانه‌هایی از آدم تا خاتم)، «اسلام سلوکی» (شامل اَعمال) و «اسلام اجتماعی» را برای حج قائل شده‌اند.