تبليغاتX
سُـــــــــــــکر






البته که فرق است!

صبح روز 1382/05/13 به کعبه مشرّف شدم.

پس از طواف، در یکی از شبستان‌ها نشسته بودم که یکی از طلّاب وهابی به عربی از من سؤال کرد: "آیا شیعه هستی؟" گفتم: "بله؛ شیعه دوازده امامی هستم."

پرسید: "شما شیعیان، چرا این‌قدر به سنگ‌های کعبه می‌چسبید، در حالی‌که فرقی میان این سنگ و سنگ‌های دیگر نیست!؟"

پاسخ دادم: "البته که فرق هست!" و برای او دلایلی را گفتم:

۱- ابابیل برای دفاع از این سنگ آمدند؛ نه سنگ‌های دیگر.

۲- مکّه به برکت این سنگ، شهر امن شده است؛ نه سنگ‌های دیگر.

۳- علی -علیه‌السلام- در پناه این سنگ‌ها متولد شد؛ نه سنگ‌های دیگر.

۴- همه‌ی مسلمانان جهان برای زیارت این سنگ می‌آیند؛ نه سنگ‌های دیگر.

۵- افتخار شما این است که خادم این سنگ هستید؛ نه سنگ‌های دیگر.

۶- این خانه را ابراهیم - علیه‌السلام- ساخته است؛ نه سنگ‌های دیگر.

....

زمزمه‎های عارفانه



مروری اجمالی بر ابعاد حج

زبان حج، زبان "سمبولیک" است و اَعمال آن، به تعبیر خودمانی‌تر به "پانتومیم" پُرمحتوایی می‎ماند که می‌تواند حکایت‌گر و تجسم‌بخش تاریخ انبیاء و نشأت دنیا و نشأت آخرت باشد.

نکته‌ی اصلی شایان توجه این است که اگر حاجی به "خود" نپردازد و از "خودبینی" رها نشود و به "تزکیه" و "تصفیه" همت نکند، و به رموز و اسرار "حج" دست نیابد و از "احرام" تا تقصیر و طواف نساء، خود را نپالاید و از رذایل و پلیدی‌های اخلاقی و روحی پاکیزه نشود، به هیچ‌یک از مقاصد چندگانه‌ی حج دست نخواهد یافت!

در حقیقت هر کدام از ما، در خود یک ستون پنجم از لشکر دشمن داریم! که همان "خودپرستی" و نفسانیت "ما" و "من" ماست. اگر این ستون پنجم که به تعبیر دقیق‌تر ستاد فرماندهی اصلی دشمن است، نابود نشود، انسانیت هیچ‌گاه از شرّ دشمن رهایی نخواهد یافت.

مناسک حج هر یک تبلور حالات گوناگون انسان خداجوی عاشق پیشه‌ی بی‌قراری است که کوی‌به‌کوی، نشان از او می‌جوید و بوی او می‌بوید... عاشق ِ از فراق معشوق به‌جان آمده‌ای که عنان اختیار از کف داده، در راه وصال یار، گاهی با تأمل و قرار، و گاهی با اضطراب و بی‌قرار به این سوی و آن سوی می‌رود -در کوه و بیابان، شب و روز- آرام نمی‌گیرد.

حج؛ کنگره‌ای از "فرد" و "جمع" را در یک‌دیگر ذوب می‌کند: عمل فردی را در فضای جمعی و فضای جمعی را در عمل فردی محو می‌کند، چنان‌که هر "حاجی" در ایام حج، در اندیشه‌ی خویشتن‌یابی و راز و نیاز است؛ کاری که مانند رهبانیت ِ راهبان از خلق گسسته، نیاز به خلوت و تنهایی و جدایی از خلق دارد... و در عین حال، فردیت هر فرد، در جای‌جای مواقف عظیم حج و باشکوه‌تر از همه، در عرفات، در کل جمع نابود می‌گردد... این محو "فردیت" در کار "جمعی"است.

حج، هم‌چنین نشان از ژرفای تاریخ نورانی انبیاء و اولیای الهی دارد... از آدم، نوح، ابراهیم، سلیمان، موسی، عیسی، محمد و اصحاب و آل محمد -علیهم‌السلام-، در حج، تاریخ پُرخاطره و مخاطره انبیای الهی و اولیای خدا بازسازی و بازنگاری می‌شود.

به یاد داشته باشیم که ابراهیم (علیه‌السلام)، پدر انبیای توحیدی: موسی و عیسی و محمد -علیهم‌السلام- است و از میان این سه امت موحّد و اهل کتاب جهان، یعنی یهود و نصاری و مسلمین، تنها امت اسلام و مسلمین جهانند که یاد پیشوای توحید (حضرت ابراهیم علیه‌السلام) را نه تنها در گفتار، که در مناسکی عظیم و پُرشکوه گرامی نگه می‌دارند.

حج، یک تمرین و یک آموزش چند روزه است؛ که "تأمل بی‌حرکت" و "حرکت بی‌تأمل" هر دو آفت دین و دنیای انسان است.

... جدایی از خانه و کاشانه، در این نمایش همانند "مرگ" است که سرفصل حیات اخروی است و مواقف و مناسک حج، هریک نشان از مواقف عبد در برابر مولی در روز قیامت دارد که سرانجام آن "رد" یا "قبول" است: فرقی فی‌الجنة و فرقی فی‌السعیر. حاجی با این توجه، و این نگرش، همواره در التهاب است و در میان بیم و امید، که روی به کدام سوی دارد؟ (پاره‌ای از حاجیان را نیز چون مبعوثان حشر، به سوی دوزخ می‌برند و نتیجه‌ی حج‌شان جز خسران و تباهی نخواهد بود...)

حج از سوی دیگر -در یک مقیاس بلند مدت- تمرین است برای تأسیس حکومت جهانی واحد، و اداره‌ی جوامع بشری تحت یک حاکمیت عادل و دانا و توانا.

بنابراین، حج هم "رهبانیت اسلام" است هم "قوام دین و دنیا"، هم "منافع" است هم "ذکر خدا". هم "عبادت" است، هم "سیاست". هم "سیاحت" است، هم "زیارت". هم "اقتصاد" است، هم تندرستی. هم "فرد" است، هم "جامعه". هم "ماده" است، هم "معنا". هم "دنیا"ست، هم "آخرت". همانند خود عالم، مثل خود انسان که ترکیبی دوگانه‌اند از جسم و روح و تن و جان!

تلخیصی بر نوشتار محمدجواد حجتی کرمانی



شکر نعمت نعمتت افزون کند

اکنون که موسم حج فرا رسیده و نغمه‌ی لبیک برآمده از دل‌های مشتاق، فضای حریم امن الهی را انباشته است و ملت‌های ملسمان، از آفاق گسترده‌ی جهان، به میعاد ذکر و استغفار و قیام و اتحاد شتافته، و برادران مهجور، به یک‌دیگر رسیده‌اند، جبهه‌ی سپاس و خضوع به ساحت خدای عزیز و حکیم سوده، حمدی به عظمت صفات حسنی و شکری به وسعت دریای رحمت حق، نثار حریم حضرت احدیت می‌کنم، که یک‌بار دیگر به مسلمین مشتاق، توفیق این فریضه را عطا فرمود، و یک‌بار دیگر پرچم عزت و عظمت را بر فراز سر مسلمانان در خانه‌ی امن خود برافراشت و یک‌بار دیگر حجاج ایرانی را بر این سفره‌ی رحمت و عظمت نشانید.

زبان و قلم از توصیف و تقدیر این نعمت بزرگ، قاصر است. خدا کند که نور معرفت بر دل‌های روشن شما حج‌گزاران بتابد و حقیقت، بی‌واسطه‌ی حرف و گفت، در جان مشتاق شما متجلی گردد.

نکته‌ی مهمی که اینجانب می‌خواهم به شما برادران و خواهران از هر کشور و ملت که هستید بگویم، این است که حج، نعمتی الهی است که بر نسل‌های مسلمان ارزانی شده است. قدردانی و شکرگزاری، آن را زیاد می‌کند و ناسپاسی و قدر ناشناسی، آن را از مسلمین می‌گیرد که این همان عذاب شدید الهی است که: "و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید."

گرفته شدن ِ حج به این نیست که از مسلمانان کسی به حج نرود، بل به این است که مسلمانان از منافع بی‌شمار آن محروم بمانند و زیاد شدن آن به این نیست که هر سال گروه‌های بیشتری حج کنند، بل به این است که از منافع آن بهره‌مند شوند که: "لیشهدوا منافع لهم".

خوب است به درستی بیندیشیم.

مقام معظم رهبری/ پیام به حجاج بیت‌الله الحرام ۱۳/۰۳/۱۳۷۱



سرآغاز

اگر مسافر سالیان دور بیت‌الله بوده باشی و، اگر منتظر سفر ِ سالیان دیگر، مطمئناً این روزها دلت بدجوری هوایی شده! پرنده‌ی تمام لحظه‌ها و مکان‌هایی شده‌ای که می‌شناسی یا خواهی شناخت. پرنده‌ی او!

اویی که همین حالا کنار چند صد میلیون کودک گرسنه‌ی جهان است. او که دارد لالایی می‌خواند برای چند ده میلیون بیماری که خسته و رانده‌تر از تمامی گنجشکان بی‌سپیدار دنیا، دارند به خواب می‌روند. اویی که...

ای قـــوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشــوق تو همسایه دیوار به دیوار

....

او همین جاست؛ کنار تو در صحرای عرفات، رمی جمرات و در منا، همان‌گونه که قربانی می‌کنی. او همین جاست؛ کنار تو هنگامی که فکر می‌کنی به عرفات، رمی جمرات و هنگامی‌که به مِنا خواهی رفت!

او همین جاست؛ کنار تنهایی همه‌ی انسان‌ها.

همه‎کس طالب یـــــــــارند، چه هشیار و چه مست

همه‌جا خانه‌ی عشق است، چه مسجد چه کنشت

اگر اوست که از همین‌جا هم می‌توان مُحرم شد. با یک قربة الی الله گفتن.

اگر اوست که سیاه و سفید، آسیایی و اروپایی، مرد و زن، مسلمان و غیرمسلمان فرقی ندارد.

از همین‌جا هم می‌توان مُحرم شد؛ وقتی دلت را صحرای عرفات کنی، وقتی ذهنت را مشعرالحرام، و تمامی پلیدی‌های دنیا را "شیطان" بدانی.

از همین‌جا هم می‌توان؛ با یک قربة الی الله گفتن، از همین همسایه دیوار به دیوار با...

محمدیاسر زفرقندی