منزل دوم: سیر من الحق فی الحق
مشتمل بر اعمالی است:
میقات (نقطهی آغازین سیر الی الله)
گرچه همهی زمانها و مکانها هجرت به سوی پروردگار است (اینما تولّوا فثمّ وجه الله) ولی نسیم فیوضات و عنایات رحمانی، در مقاطع مکانی و فواصل زمانی خاصّی میوزد، و آنچه که در چنین فرصتی ارزشمند است، داشتن شامّهی الهی است!
واژهی «میقات» نیز نشانگر زمانی مخصوص و بیانگر مکانی ویژه است که از ریشهی لغوی «وقت» گرفته شده است.
کاربرد واژهی میقات در فرهنگ حج به معنای لزوم انجام امری در مکان مشخص است؛ یعنی واجب است در این مکان ِ خاص، عملی مثل احرام انجام پذیرد.
امام صادق -علیهالسلام- فرمودند:
احرام از مکانهای مخصوص که (در اصطلاح حج) مواقیت نامیده میشود، از عواملی است که حج بدان تمام میشود و بدون آن، ناقص است.
جامع احادیث شیعه، ج۱۰، ص۴۹۲
طبق روایت دیگری از امام صادق -علیهالسلام- میخوانیم که:
«رسول خدا -صلیالله علیه و آله- برای اهل مدینه و کسانیکه از آنجا به مکه میروند، ذوالحلیفه (مسجد شجره) و برای آنان که از شامات میآیند جحفه، و برای اهل نجد و عراق وادی عقیق، و برای اهل طائف و آنانی که از آن مسیر عبور میکنند قرن المنازل، و برای اهل یمن و عبورکنندگان از آن مسیر یلملم را میقات قرار داد.»
میقاتهای پنجگانهی فوق که از هر سوی، محیط بر شهر مکه و حرم امن الهی است، گویا مدخلها و دربهای ورودی برای میهمانان پروردگار متعالند.
این مواقیت برای کسانی میباشد که مسکنشان از مکه بیش از ۱۶ فرسخ فاصله دارد. امّا برای کسانیکه داخل مکه هستند و میخواهند عمرهی مفرده بهجای آورند، باید از محدودهی حرم خارج شده و خود را به یکی از سه مکان زیر برای احرام بستن برسانند: مسجد تنعیم، الحدیبیه و جِعرانه.
(باید دقت داشت که هنگام حجّ تمتع، علاوه بر میقات مکانی، میقات زمانی نیز اهمیت مییابد.)

اهمیت میقات
در میقات، بنده با بریدن از همهی تعلّقاتی که او را به مظاهر دنیایی توجه میدهد، و حرام کردن هرچه غیر خداست، خود را به پروردگارش نزدیک مینماید، و سپس با نیت، لباس احرام بر اندام میپوشاند و با آن، بدیها را از حریم وجود خود، دور میدارد. آنگاه با سر دادن ندای «لبیک...» دعوت الهی را پاسخ میدهد.
امام صادق -علیهالسلام- میفرمایند:
«اعلم ان من تمام الحج و العمرة ان تحرم من المواقیت التی وقتها رسول الله -صلیالله علیه و آله- لاتتجاوزها الا و انت محرم»
آگاه باش، از اموری که حج به وسیلهی آن تمام میشود آن است که، از مواقیتی که رسول خدا -صلیالله علیه و آله- تعیین فرمودند، مُحرم شوید، و هرگز از مواقیت نگذرید مگر اینکه در حال احرام باشید.
بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۸
لذا احرام از میقات، از عوامل تمامیت حج محسوب میشود و از ارکان نیز به شمار میآید.
ابن فضّال میگوید: خدمت امام صادق -علیهالسلام- رسیدم در حالیکه رنگ چهرهام تغییر کرده بود.
حضرت از من سؤال فرمودند: «از کجا مُحرم شدید؟»
گفتم: «از فلانجا (محلی که از مواقیت معروف نبود)»
حضرت فرمودند: «طالبان ِ خیر فراوانی هستند که لغزشگاههایی برای آنها وجود دارد. آیا ممکن و صحیح است که تو در مسافرت، نماز ظهر را چهار رکعتی بهجا آوری؟»
گفتم: «نه، هرگز!»
فرمودند: «احرام بستن در غیر مواقیت، مثل نماز چهار رکعتی در سفر است که هر دو موجب بطلان و نقص میگردد.»
بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۳۰
پس میقات جایگاهی است که زیارت بیتالله الحرام از آنجا شروع میشود و قاصد حج نمیتواند بدون احرام از میقات عبور کند و یا قبل از آن مُحرم گردد.
ادامه دارد...
گشادهدستی
-
گشادهدستترین مردمان بود؛ بهویژه در ماه مبارک که به تعبیر امام علی -علیهالسلام- «چون نسیمی جاری بود که چیزی در کف او نمیماند.»
-
هر چیزی برای جلب افراد به اسلام از ایشان خواسته میشد، میدادند.
-
میفرمودند: «اگر به اندازهی کوه اُحد طلا میداشتم، آنچه مرا شاد میکرد این بود که سه شبانهروز بر من نگذرد جز آنکه چیزی از آن کوه طلا نزدم نمانَد مگر اندکی که آن را برای [پیشرفت] دین نگه دارم.»
-
میفرمودند: «گشادهدست، به خداوند و مردم و بهشت نزدیک است؛ و تنگچشم، از پروردگار و مردم و بهشت دور، و به دوزخ نزدیک است. از تنگچشمی دوری کنید که پیشینیان شما را نابود کرد. آنها را به ستم و گسستن پیوند خویشاوندی واداشت.»
-
میفرمودند: «هرکس بمیرد و بدهکاری از خود برجای گذارد، و یا خانوادهای از وی برجا مانَد، بر عهدهی من است که بدهکاریاش را بدهم و خانوادهاش را سرپرستی کنم. اگر مالی از خود برجای گذاشت، از آن ِ وارثان ِ اوست.»
امام صادق -علیهالسلام- میفرمودند: «بسیاری از یهودیان پس از شنیدن این سخن مسلمان شدند؛ زیرا خویش و اموال خویش را در امنیت، و آیندهی خانوادهی خود را تضمین شده مییافتند.»
گشادهرویی
-
گشادهرویی را از عوامل تثبیت و تحکیم دوستی میان انسانها میدانستند و میفرمودند: «همانا آفریدگار از کسی که با دوستانش با چهرهای اخمآلود روبهرو شود، نفرت دارد.»
مردی نزدشان آمد و از ایشان پندی خواست. در یکی از اندرزهایشان به او فرمودند: «با دوستت با سیمایی گشاده روبهرو شو.»
-
میفرمودند: «گشادهرویی، کینه را میبَرد.»
پوشاک
-
هنگامی که هیأتی بر ایشان وارد میشدند، هم خودشان زیباترین لباسشان را میپوشیدند و هم مِهتران اصحابشان را به این کار دستور میدادند.
-
همواره لباسشان پاکیزه بود. میفرمودند: «از عوامل ارجمندی مؤمن نزد آفریدگار والا، پاکیزگی لباس اوست.»
آداب پوشاک
-
چون لباس نو مییافتند، آن را روز جمعه میپوشیدند.
-
برای روز جمعه، دو لباس ویژه داشتند.
-
لباس را از آستین راست میپوشیدند و میفرمودند: «سپاس برای خدایی است که چیزی را به من پوشانید که میان مردم زیبا جلوه کنم.»
-
هرگاه پیراهنشان را میکَندند، آن را از -آستین- سمت چپ از تن خارج مینمودند.
خفتن
-
به طور معمول در آغاز شب میخفتند و در فرجام آن برمیخاستند. گاه برای انجام دادن کار مردم، شب زود نمیخوابیدند.
-
هرگاه از خواب برمیخواستند، پروردگار را سجده میکردند.
-
مردمان را از خوابیدن بر پشتبام بدون نرده یا دیواره، باز میداشتند. ارتفاع مناسب دیوار را یک ذراع و یک وجب میدانستند و میفرمودند: «کسی که بر پشتبام بیدیواره بخوابد و ناگواری بر او رخ دهد، تنها خویش را سرزنش کند!»
-
اگر میدیدند مردی به روی خوابیده و بر باسنش پارچهای نیست، با پایش به او میزدند و میفرمودند: «این نوع خوابیدن، منفورترین نوع ِ خفتن در نزد خداوند است.»
چگونگی خفتن
-
به پهلوی راست میآرمیدند و دست راستشان را زیر گونهی راست خویش مینهادند.
-
چون برای خفتن به بستر میرفتند، میفرمودند: «ای آفریدگار، به نام تو زندهام و میمیرم.» دستانشان را برابر صورت میگرفتند و سورههای «ناس»، «فلق» و «توحید» را میخواندند و بر دستانشان میدمیدند؛ سپس سه بار بر سر، صورت و پیکرشان میکشیدند.
حج در ماه رمضان خیلی شریف است. حج، قصد به مقصد خداست. امیدوارم همهی شما حاجی باشید. اگر کسی مقصدش خدا باشد، حاجی است حتی اگر مکّه نرفته باشد!
شما اگر قصدتان خدا باشد و شب و روز در راه خدا تلاش و فعالیت داشته باشید و با یاد خوبان ِ گذشته و آینده مشغول باشید، حاجی هستید. بنده به جرئت میگویم حاج آقا سلامٌ علیکم!
انشاءالله امیدوارم در ظاهر هم وضع مالی و عقلی همه خوب شود و یک حجّ قشنگ نصیب همه بشود. آن حجّی که خدا دوست دارد و ائمه -علیهمالسلام- دوست دارند.
در حج جدال نهی شده است. وَ لا جدال َ فِی الحجِّ. جدال حتی در راه خدا هم خوب نیست. انسان گیج میشود. ندیدهاید کسانی که بر سر احکام شرعی سر و کلّه هم میزنند. تا یکی دو روز گیج هستند. چرا انسان این کار را بکند!؟ یکی دو روز پر و بال خودش را بشکند که چه! که بحث علمی کرده باشد!؟
جدال خوب نیست. مراقب باشید به جدال کشیده نشوید که راه بند میآید. جدال حتی حج را باطل میکند. در سفر حج میپرسند ناهار چه میخوری؟ میگوید من فلان چیز نمیخورم. این هم جدال است!
مواظب باشید در بحثهای علمی، در مطالب احکامی جدال نکنید. اگر رفیقتان آرام است، شما میگویید و او میگوید و بهره میبرید، این خوب است. امّا مراقب باشید شدّت نگیرد و تبدیل به جدال نشود. اگر عصبانی شدید، حرفهای متفرقه در آن میآید خراب میشود.
در حج جدال نیست. شما هم حاجی هستید. رو به خدا میروید.
از مجالس مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی

از کعبه رو به کــــــــــرب و بلا میکند حسین و آنجا دوبــــــــــاره کعبه بنا میکند حسین
گر ساختهست خانهای از سنگ و گــل خلیل آنجا بنا ز خون خـــــــــــــــدا میکند حسین
روزی که حاجیان به حــــــــــرم روی مینهند پشت از حـــــــریم کعبه چرا میکند حسین
آن حجّ ناتمام که بر عُمــــــــــــــــره شد بدل اتمــــــــــــام آن به دشت بلا میکند حسین
آنجا وقوف در عرفــــــــــــــات ار نکرده است فریاد معرفت همه جـــــــــــا میکند حسین
آنجا اگــــــــــــــــــر که فرصت قربانیش نبود اینجا هر آنچه هست، فــدا میکند حسین
آنجا که سعی بین صفـــــــــا در دویدن است اینجا به قتلگــــــــــــاه صفا میکند حسین
آنجا حنا حــــــــــــــــــــــرام بُوَد بهر حاجیان اینجا ز خون خویش، حنـــــــا میکند حسین
وقتی به خیمهگـــــــــــــــــاه رود از پی وداع اینجا دوباره حج نســــــــــاء میکند حسین
بعد از هــــــــــــــــزار سال به همراه حاجیان هر ســــــاله رو به سوی منا میکند حسین
از چـــــــــار سوی کعبه، ز گلدستهها هنوز هر صبح و ظهر و شـــام، ندا میکند حسین
بشنو دعــــــــــــــــای در عرفاتش که بنگری با ســـــــــــوز دل هنوزه دعا میکند حسین
ســر داده است و حُکم شفاعت گرفته است بر وعدهای که داده، وفــــــــا میکند حسین
...........................
سفر حج سفری است عرفانی، و دارای سه منزل:
منزل اول: بُریدن از ماسویالله برای پیوند با خدا (سیر من الخلق الی الحق)
منزل دوم: استمرار پیوند با خدا و سعی در تحکیمش، تا نیل به مقام لقاء و عبودیت (سیر من الحق فی الحق)
منزل سوم: بازگشت به میان اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت (سیر من الحق الی الخلق)

منزل اول: سیر من الخلق الی الحق
این منزل دارای مراتبی است:
الف- توبه: یعنی رجوع از شیطانها و طاغوتها به سویالله؛ رجوع از نفس امّاره به معنویت، و تدارک گذشتهها یعنی هیچ حقی از خدا و از خلق بر گردن او باقی نماند، و احدی از او ناراضی نباشد جز شیطان!
بنابراین حقیقت مقام توبه، چیزی جُز «روی گرداندن» و «روی کردن» نیست.
ب- یقظه: در این سفر، یقظه به معنای توجه به قدر و منزلت خانهی خدا و حریم پاکش، و توفیقی که پروردگار عالم به بندهی خویش عنایت کرده است میباشد. توجه به اینکه در این مسافرت نباید کسی یا چیزی او را مشغول کند. و نیز توجه و اهتمام به مستحبات؛ به ویژه خدمت به همنوعان.
ج- تخلیه: آن است که دل را یکسره از صفات زشت و رذائل اخلاقی، خالی کند.
د- تحلیه: آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه ( و مهمتر از هر فضیلتی، ملکهی خلوص و اخلاص در عمل است).
سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه میباید با تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند و توسّل و توجه به پیشگاه اهلبیت -علیهمالسلام- به مقام «تجلیه» صعود کند.
ه- تجلیه: در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر میشود.
مجموع این مقامات پنجگانهی منزل اول، در فرمایش امام صادق -علیهلسلام- که در مصباح الشریعه آمده، جلوهگر و نمایان است:
«هرگاه خواستی حج بهجای آوری، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هرگونه مشغولکننده و مانع و حاجب، برای خدای متعال برکنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگی و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از تو طلبکار و ناراضی نباشند) و -در این راه- به زاد و توشه و یاران و توانایی جوانی و ثروت خود اعتماد مکن، زیرا آنکس که دعوت مقام رضا و تسلیم الهی کند و با این حال به چیز دیگری اعتماد کند، خداوند همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او میگرداند تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچکس را قدرت و تدبیری نیست مگر به عظمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند، و -در این سفر- به اندازهای خود را آماده و مستعد کن که گویا امید مراجعت برای تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهی با دیگران، خوشرفتار و نیکوکردار باش و پیوسته اوقات واجبات الهی و سنن رسول اکرم -صلیالله علیه و آله- را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفی و تحمل و بردباری در برابر ناراحتیها و ابتلائات و شکر نعمتهای خداوندی و گشادهدستی و بخشش، مراعات نما.»
نمازگزاری
-
در مسافرت، نمازهای مستحبی را سوار بر مَرکب میخواندند و چون وقت نماز واجب میرسید، پیاده میشدند و روی به قبله، نماز میگزاردند.
راوی میگوید:
به حضور پیامبر -صلیالله علیه و آله- رفتم و آن حضرت در حال نماز بودند و آوای گریستنشان همچون آوای جوشیدن دیگ بود.
-
دو برابر نمازهای واجب، نماز مستحبی میخواندند.
-
رکوعها و سجدهها را طولانی میکردند.
-
در نماز «بسم الله...» را بلند تلاوت میفرمودند.
-
با اشتیاق تمام، انتظار وقت نماز را میکشیدند.
-
گاهی با یک وضو، چند نماز میخواندند.
-
نماز خواندن بانوان بدون آرایش و زیور را خوش نمیداشتند. (بدون حضور نامحرم)
-
اگر مشغول نماز بودند و کسی کنارشان مینشست، نمازشان را سریع به پایان میبُردند و روی به آن شخص میکردند و میپرسیدند: «کاری داری؟» و چون خواستهی آن فرد را برمیآوردند، دوباره به نماز خواندن مشغول میشدند.
مردی نزدشان آمد و گفت: «ای فرستادهی خدا! به خاطر اینکه فلانی نماز [جماعت] را خیلی طول میدهد، [توفیق] نماز [جماعت] را از دست میدهم.»
راوی -که ابو مسعود انصاری است- میگوید: هیچ روزی پیامبر -صلیالله علیه و آله- را بهسان آن روز ندیدم که با خشم موعظه کنند. حضرت فرمودند: «ای مردم! شما دیگران را از خود طرد میکنید. کسی که برای مردم نماز میخوانَد، باید نمازش را سبک گیرد و کوتاه کند؛ چراکه میان آنان بیمار، ضعیف و نیازمند هم وجود دارد.»
-
خمیازه کشیدن در نماز را خوش نمیداشتند.
-
نماز جماعتشان کوتاهترین و نماز فُرادایشان طولانیترین نماز بود.
-
وقتی که چیزی ایشان را غمگین میکرد، به نماز و روزه پناه میبُردند.
-
در شبهای بارانی، نماز مغرب و عشاء را با هم میخواندند. در سفر و هنگام کار ضروری نیز نمازهای ظهر و عصر، یا مغرب و عشاء را با هم میخواندند.
-
از بیم خداوند -بیآنکه جُرمی کرده باشند- آنقدر میگریستند که سجدهگاهشان تر میشد.
-
نماز را نور چشم خود میدانستند.
عایشه میگوید: حضرت با ما حرف میزد و ما با او حرف میزدیم؛ امّا چون هنگام نماز فرا میرسید، گویا نه او ما را میشناخت و نه ما وی را!
در سخنی با اباذر، شیفتگیشان به نماز را به شیفتگی انسان گرسنه به غذا و انسان تشنه به آب همانند کردند و سپس فرمودند: «گرسنه هرگاه بخورد، سیر میشود و تشنه هرگاه بنوشد، سیراب میشود؛ امّا من از نماز سیر و [دلزده] نمیشوم.»
-
دو رکعت نماز در دل ِ شب، برایشان محبوبتر بود از دنیا و آنچه در آن است.
-
به کسانی که از ایشان میخواستند راهی نشانشان دهند تا طعم شهد عبادت را بچشند، میفرمودند: «هر مسلمانی که چشمش برای نخستین بار به زنی افتد، سپس پلکهایش را بر هم نهد، یزدان ِ والا او را با عبادتی اُنس دهد که لذت آن را در قلبش حس کند.»
اگر کسی بخواهد همهی اقوام و ملل جهان را ببیند، عملاً ممکن نیست و اگر کسانی هم بخواهند همهی اقوام و ملل جهان را در یک نقطه گرد آورند، امر بسیار مشکلی است.
امّا اینک اسلام که روزی پیروان آن تنها محمد -صلیالله علیه و آله- و همسرش و پسر عمّش (علی -علیهالسلام-) بودند، میلیونها پیرو از قبائل و اقوام و ملل مختلف دارد که برخی از آنان، هر ساله با علاقه، خود را به این مکان میرسانند تا زیارت آثار پیامبر -صلیالله علیه و آله- و حج خانهی خدا کنند.
وقتی بعد از نماز، مردم از درهای مسجدالنّبی بیرون میریزند، چیزهایی میبینی که حتی تصور آن هم در فکر انسان نمیگنجد.

سودانیها با هیکلهای درشت و سیاه و صورتهای چاق و گِرد و عمامههای بزرگ و پیچ در پیچ!
نیجریها با صورتهای مشکی ِ مشکی، و چشمان سفید و کلاه رنگووارنگ و لباسهای دراز فیروزهای، اکثراً جوان و تَرکهای.
مالزیها و اندونزیها با کلاههای سیاه و نیز با چشمهای بادامی و هیکلهای ریزهمیزه و زنهایشان با مقنعههای سفید بسیار بزرگ، و آرام، انگار که در دنیا هیچ خبری نیست! با کیفی کوچک به گردن.
عربها ریز و درشت، با دشداشههای سفید و چفیههای سفید یا سرخ، برخی با عقال و برخی بدون عقال.
پیرمردهای هندی با کلاهی کوچک شبیه جواهر لعل نهرو، دراز و استخوانی با ریشی دراز امّا محترمانه.
پاکستانیها و کشمیریها شبیه ایرانیها، امّا سیاهتر با پیراهنهای دراز و چاکدار.
تُرکها با لباسهای متحدالشکل، کت و شوار کرمی با کیفی به همان رنگ و پارچه به گردن آویزان کردهاند. دستهدسته ترکی حرف میزنند و آرامآرام حرکت میکنند.
و بالاخره ایرانیها؛ زنها چادر به سر با علامت کاروان خود، و مردها با لباسهای معمولی و باز هم اقوام دیگر، از دراز ِ دراز تا کوچک ِ کوچک، کلاهها متنوع، لباسها عجیب، حرکات مختلف...
حرکت، سکون و باز هم حرکت. انگار که مؤمنین با اصحاب پیامبر -صلیالله علیه و آله- آمدهاند تا در مقابل این خاکنشین ملکوت، رژه بروند.
وقتی در صف نماز میایستی، باز هم احساس میکنی که رسول خدا -صلیالله علیه و آله- این خلق عظیم را به نیایش خدا فراخوانده است. یکی دست به سینه گذارده است، یکی در روی شکم محکم چسبانده است، و شیعهها و مالکیها هم دستها را رها کردهاند. صفوف مرتب، و کلام خدا در سکوت مطلق طنینانداز است.
به رکوع میروی؛ در سمت راست خود، پای کوچک و سفیدی را میبینی و در سمت چپ، پای سیاه و کلفت صحرانشین!
وقتی ایستادهای و اینها از کنارت میگذرند، صداها نامفهوم است، آهنگ کلامها ناآشناست، هر کسی به زبانی سخن میگوید: عربی، آفریقایی، فارسی، ترکی و... زبانهایی که نمیفهمی چه میگویند! امّا احساس میکنی همانطور که سنگریزهها و جمادات تسبیح خداوند را میکنند، انگار این آیات الهی که از پرتو نور نبوی تشعشع یافتهاند، خدا را تسبیح میکنند.
آیا این نشان نمیدهد که خداوند درون انسانها و قلبهایشان را یکسان آفریده است؟
هنوز لباسها در تنهاست و تمایزها مشخص!
.
.
.
امروز صبح جماعتی از حجّاج را دیدم که کنار دیواری روی مقواها خوابیده بودند و باران شبانگاهی زیرانداز و رواندازهایشان را خیس کرده بود. و باز هم امروز عصر دیدم که کامیون ده چرخی، کیفهای سامسونت کاروان کویتیها را بار میزند.
کدامیک زودتر به میقات میروند و کدامشان هاجروار در دامان خداوند میخسبند!؟
سید مسیح هاشمی

ای زائران خانهی خدا! توطئههای راست و چپ بهخصوص آمریکای چپاولگر و متجاوز و اسرائیل جنایتکار را به گوش عالمیان برسانید و از آنان استمداد کنید و جنایات این جنایتکاران را بشمارید، و به خدای متعال برای اصلاح حال مسلمین و قطع ایادی جنایتکاران، التجا پیدا کیند.
صحیفه نور، جلد۱۰، ص۲۲۲
حج، تنها یک عبادت محض و خودسازی بدون توجّه به اجتماع نیست؛ بلکه حج:
در عین آنکه خودسازی است، وسیلهی جامعهسازی است.
حج در اسلام، در عین اینکه پاکترین و عمیقترین عبادت برای تطهیر و شستوشوی روح و روان از هرگونه آلودگی است، مؤثرترین وسیله برای تبیین و پیشبرد اهداف سیاسی است، و اصولاً نمیتوان حج را از دو خصیصهی «عبادت» و «سیاست» جدا کرد؛ که این دو، تار و پود حج را تشکیل میدهند. چرا که روح عبادت، توجه به خدا است؛ و روح سیاست، توجه به خلق خدا.
بُعد عبادی حج در طول تاریخ، کم و بیش اجرا میشده است ولی بهطور قطع میتوان گفت که بُعد سیاسی آن که اهمیت بسیار بالایی دارد، در اغلب دورهها به فراموشی سپرده شده، و حجّ مسلمانان به صورت ناقص برگزار شده است.
امام خمینی -رحمةالله علیه- دربارهی مهجور بودن بُعد سیاسی حج میفرمایند:
«یکی از فلسفههای حج، قضیهی بُعد سیاسی اوست که دستهای جنایتکار از همهی اطراف برای کوبیدن این بُعد در کار هستند و تبلیغات دامنهدار آنها، معالاسف در مسلمین هم تأثیر کرده است که مسلمین، سفر حج را بسیاریشان یک عبادت خشک خالی و بدون توجه به مصالح مسلمین میدانند. حج از آن روزی که تولد پیدا کرده است، اهمیت بُعد سیاسیاش کمتر از بُعد عبادیاش نیست. بُعد سیاسی علاوه بر سیاستش، خودش عبادت است!» صحیفه نور، جلد۱۸، ص۶۶
«از همهی ابعاد حج، مهجورتر و مورد غفلتتر بُعد سیاسی این مناسک عظیم است که دست خیانتکاران برای مهجوریت آن بیشتر در کار بوده و هست و خواهد بود. و مسلمانان امروز در این عصر، که عصر جنگل است، بیشتر از هر زمان موظف به اظهار آن و رفع ابهام از آن هستند.»
صحیفه نور، جلد۱۹، ص۴۳
و یا در فراز دیگر میفرمایند:
«... و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید، و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعدههای حق و حکومت مستضعفان بیفزایید، و با سکوت و سکون، تفکّر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید.» صحیفه نور، ج۲۰، ص۱۸

«حج را هرچه میتوانید به معنی، روح و حقیقت آن نزدیک کنید، و بدانید که هرکس حج را از هویت سیاسی آن جدا کند، یا جاهل است و یا مغرض؛ و خداوند نخواهد گذشت از آنان که برای رسیدن به هدفهای ناپاک و حقیر خود، آمادهاند که بزرگترین حربهی امّت اسلامی در برابر جهان کفر و استکبار را از او بگیرند و حج زندگیساز شورآفرین را، به عبادتی فردی و سطحی همراه با سیاحت و تجارت بدل کنند.»
پیام رهبری به حجاج بیتاللهالحرام ۱۳۶۸/۰۴/۱۴
بعضی وقتها آدم دلش میخواهد با خدا به طور خاصی صحبت کند. صادقانه، از سر نیاز، پُر از التماس، صاف و پوستکنده، حرفهای دلش را به خدا بگوید. انگار که دلش از دست دنیا گرفته باشد. انگار که خسته از کار و بار و زندگی، خسته از آمد و شدهای بیخودی، خسته از لبخندهای کمرنگ الکی و تعارفات روزمره که پُر از کلمات شیک و قشنگاند، دنبال واژههایی میگردد که همهی آنچه در دلش هست را بازگو کند.
اینطور مواقع، ذهن آدم کلید میکند! هزار و یک درد یادش میآید که همه را نمیتواند یکجا و یکدفعه بگوید. اصلاً گیریم که میتوانست همه را یکجا بگوید؛ با کدام زبان؟ با چه حالتی؟
احساس آدمها در آن لحظه، مثل احساس کسی است که در یک میدان و کارزار بزرگ، خودش را بیسلاح مییابد. نه شمشیری، نه زره و سپری؛ یعنی تسلیم!؟.... نه، مطمئناً نه!
وقتی خستهای و دنبال بهانه میگردی که بال پروازت جان بگیرد و آمادهی پریدن شوی... وقتی دنیا یک عالمه بار خاکستری سنگین روی دوشت گذاشته و زانوهای تو دیگر طاقت محکم ایستادن ندارند... وقتی بعد از مدتها میخواهی خاکی ِ خاکی بروی دم ِ در خانهی خدا و همهی دلتنگیها و گرههایت را پیش او باز کنی... وقتی دنبال جور خاصی از حرف زدن و دردودل کردن با خدا میگردی... دنبال یک قالب تازه که پُر از شور و شعورت بکند، چراغ پُر نور معرفت و عرفان به دستت بدهد، تو تنها نیستی؛ بیسلاح و ابزار نیستی؛ تسلیم و بیحال نیستی! چراکه دعایی هست به اسم «مناجات شعبانیه» که به تو در کارزار خستگیها و دلزدگیها، شمشیر معرفت و بیداری میدهد.

مناجات شعبانیه از آن دعاهاست که فقط مختصّ ماه شعبان نیست و تمام امامان بر خواندن این دعا مداومت داشتهاند.
این مهم نیست که عربی میخوانی یا فارسی. این دعا، همان آرامش و نشاط ذاتی را که یک بنده باید دَم درگاه خدای خودش داشته باشد، به تو میدهد. امروز پشت پردهی کلمات این دعا، انگار رازی نهفته است که تازه در کنار دیوار بقیع یا درست روبهروی کعبه، معنای آن فاش میشود و شیرینی مناجات و دعا زیر زبانت مزه میکند و تو به قدرت کلمات پی خواهی بُرد که همهی هزار و یک دردت را یکجا به خدا منتقل میکنند و همهی عشقی که تو در گوشه و کنار وجودت نسبت به خدا داشتهای، یکباره بزور و ظهور میکند.
متن اصلی و عربی این دعای کوتاه امّا جامع، انگار که آهنگ آسمان را در خودش جای داده است و به راحتی میتواند تشنگی این همه سال ِ تو را به خدا رفع کند و صد البته تو را برای خواندن و بیشتر خواندنش تشنهتر میکند و معانی فارسی آن، همهی آن چیزی است که تو از یک دعای باحال و باصفا انتظار داری.
الهی!
فَقَد هَرَبتُ اِلیک....... به سوی تو گریختهام
وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک....... و در آغوش تو آرام گرفتهام
الهی!
کانّی بنَفسی واقفةٌ بَینَ یَدیک....... فقط تو به همهی نفس و درون من واقفی. انگار که بین دستهای تو جای گرفتهام
و قد اَظلّها حُسنُ توکّلی عَلیک....... و سایهی اعتماد و توکّلت بر سرم سایه افکنده است
خدایا! اگر مرا به خاطر جرم و گناهانم مؤاخذه کنی، من هم از تو در مورد بخششات میپرسم و اگر حتی مرا در آتش جهنم هم بیندازی، من به همه خواهم گفت که دوستت داشتهام
مناجات شعبانیه، هدیهی قشنگی است برای تمام آنهایی که میخواهند بندهی خوب خدا باشند و با خدا، همیشه مشتاقانه گفتوگو کنند.
«ففِّروا الی الله»
(از غیر خدا) به سوی خدا بگریزید!
ذاریات/51
روایات وارده بیانگر آن است که منظور از این فرار، همانا حج است.
حاجی از تمام زشتیها، غفلتها، بیایمانیها و تمام مظاهر دنیا و شیطان میگریزد و در آغوش رحمت و سعادت جاویدان حقتعالی قرار میگیرد و مهمان او میشود.
لبیک عاشقان به از احـــــــــــــــــــــرام حاجیان
کین است سوی کعبه و آن است سوی دوست
کعبه کجا برم چه بــــــــــــــــــــــــــرم راه بادیه
کعبه است کوی دلبـر و قبله است روی دوست
فرار به سوی خدا، چیزی جز توحید نیست!
تمامی اعمال عبادی ِ شریعت، جدا از ظاهرشان، اسرار و رازهای شگفتانگیزی دارند که مؤمنان به میزان سِعهی وجودیشان از آن بهرهمند میگردند.
نتیجهی مثبت عبادت -یعنی همان فلسفهی آفرینش انسان- «تقوا» است که عبادت بیتقوا، مانند پیکری بیجان است. همهی عبادت ها از جمله «حج» نیز از همین رمز و راز برخوردارند.
صاحب المراقبات (آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی) میگوید:
«این عبادات و اعمال مناسک حج باعث شناخت نفس میشود که شناخت پروردگار را دربردارد.»
اخلاص
«اخلاص»، در همهی عبادتها شرط نخستین است. باید کمی به خود نگریست و انگیزههای درونی را ارزیابی کرد و آن را از هر انگیزهی غیرالهی پاک کرد. بالاترین انگیزهی عبادت هم «حبّ الهی» است که به فرمودهی حضرت علی -علیهالسلام- عبادت آزادگان است و برتر از عبادتی که به قصد رسیدن به بهشت و یا گریز از عذاب دوزخ انجام میشود.

حرم
بر محور کعبه از شش گوشه، منطقهی ممنوعه، یا حرم امن الهی است. در این منطقه وظایفی بر عهدهی حاجیان مُحرم و یا حتی افراد دیگر است. از جمله عدم تعرّض به گیاه و صید در حرم، امن بودن پناهنده به حرم، حرام بودن جنگ در حرم و...
لذا از درسهای تربیتی حج، ایجاد فضای امن و آرام، و گسترش آن نسبت به همهکس و همهچیز است. حتّی غیرمسلمان از رفتار حاجی باید در آرامش باشد.
که اگر به این خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتی شایسته در طول زندگی تلقّی میکند و در رفتار اجتماعی او جز سلم و صلح نخواهد بود و اینگونه به قرب و رضای الهی نزدیکتر میشود و تا حدّی رشد میکند که بدی را با خوبی پاسخ میدهد (فصلت/۳۴) و با رشتهی محبّت و احسان، دلها را شکار خویش میسازد.
خدای متعال، چهار ماه حرام (ذیالقعده، ذیالحجه، محرّم و رجب) را برای همین هدف قرار داده که صلحی فراگیر در همهجا و همیشه پدید آید؛ نه تنها در حرم و در حال احرام. مراعات این برنامهها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوک حاجی اثر میگذارد و او را به برکات صلح و امنیت واقف میسازد.
انشاءالله به مرور، به بیان مختصری از اسرار و رازهای شگفت ِ نهفته در فریضهی انسانساز «حج» -ضمن تبیین «منازل حج»- میپردازیم...
پ.ن: به بهشت که وارد شدی، در باغ هفتم، آن سوتر از حوالی دلدادگی، باغی است که بر سردر آن نوشته است اینجا فقط مقرّبان را میپذیرند.
اگر خواستی وارد شوی، به حوریان و فرشتگان دست محبّت بده و بگو «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب...»
گفتار و رفتار پیامبر -صلیالله علیه و آله- برای همهی مسلمانان در همهی زمینهها الگو و سرمشق است. قرآن نیز خطاب به مسلمانان میفرماید: «لکم فی رسولالله اسوة حسنة». از اینرو بر همهی پیروان آن حضرت فرض است که سیرهی نظری و عملی آن حضرت را مطالعه، و معیار عمل خویش قرار دهند.
سفر
-
در سفر کار میکردند و آن را ارزش میدانستند.
گروهی به سفر رفتند. وقتی برگشتند به پیامبر عرضه داشتند:
ای پیامبر خدا! کسی را برتر از فلانی ندیدیم؛ روزها روزه میگرفت، و چون جایی فرود میآمدیم، تا هنگام کوچ به نماز میایستاد.
حضرت پرسیدند: «پس چه کسی کارهای او را سامان میداد؟»
گفتند: «ما.»
حضرت فرمودند: «پس همهی شما از وی برترید!»
در سفر دیگری به دوستانشان فرمودند گوسفندی را آبپز کنند. کسی گفت: «من گوسفند را سر میبُرم.» دیگری گفت: «پوستش را من میکنم.» فرد سومی گفت: «پختن آن با من.» رسولالله -صلیالله علیه و آله- فرمودند: «جمعآوری هیزم به عهدهی من.» گفتند: «ای فرستادهی خدا، تعداد ما برای کار کافی است.» فرمودند: «میدانم تعدادتان کافی است؛ امّا خوشم نمیآید میان شما فردی متمایز باشم. همانا آفریدگار پاکیزه و والا، خوش نمیدارد بندهاش را میان دوستانش یک سر و گردن فراتر ببیند.»
-
رنجها همزاد سفرند و انسانها در مسافرت زمینهی عصبانیت دارند. پیامبر -صلیالله علیه و آله- میفرمودند: «شش چیز نشانهی جوانمردی است. سه تای آن در غیر سفر و سه تا در مسافرت. امّا آنچایی که در سفر است: خوراک، توشه بخشیدن، خوشخُلقی و شوخی در غیر گناه.»
-
حق مسلمان بر مسلمان آن است که هرگاه آهنگ سفر دارند، دوستانش را از مسافرتش آگاه کند؛ و حق او بر دوستانش آن است که وقتی برگشت، به دیدنش بیایند.
-
از تنها سفر کردن خوششان نمیآمد و سه نفر را برای مسافرت مناسب میدانستند.
-
سفر طولانی را خوش نمیدانستند و میفرمودند: «رفتن، پارهای از رنج است؛ و هرگاه یکی از شما کارش در سفر تمام شد، هرچه زودتر نزد خانوادهاش برگردد.»
-
باتوجه به تأثیر مثبت سفر در شادابی روحی و تجدید قوا، میفرمودند: «مسافرت کنید تا تندرست بمانید.»
-
سفر در پنجشنبهها را مستحب میدانستند و خود نیز پنجشنبه را برای مسافرت برگزیده بودند.
-
فال بد زدن در سفر را قبول نداشتند و میفرمودند: «هرگاه فال بد زدی، پس حرکت کن، و جبران فال بد زدن، توکل بر خداوند نیرومند است.»
-
مسافرت در آغاز شب را خوش نمیداشتند، ولی سفر در پایان شب را مستحب شمرده بودند.
-
فرموده بودند: «هنگامیکه قصد سفر دارید، دو یا چهار رکعت نماز بگذارید.»

