
بُعد دیگر حج، اسلام اجتماعی است؛ اسلام در برابر شکستن بتها و شرکها، که این خود، اسلام ِ جمع است. و آن منفعتی که از منافع مهم است (...لیشهدوا منافع لهم...)، نفی شرک است. بیشتر آیات حج به این مسئلهی شرک توجه دارند؛ که حقیقت حج، نفی شرک است و نفی بتها و نفی همهی توجهات.
یکی از دوستان که میخواست با ما به حج بیاید، در حالیکه نه پولی داشت و نه امکانی و دیر هم راه افتاده بود و به او گفته بودند اگر تا فلان روز، فلان مبلغ را بریزی میتوانی بیایی، با زحمت پولش فراهم شد، به دنبال کاروان میگشت و دوست داشت با هم باشیم و در کاروان ما باشد. با مدیر کاروان صحبت شد، گفت: «من نمیتوانم.» تا اینکه روز پرواز در فرودگاه دیدمش که اَرزَش را گرفته بود و دنبال بلیط بود که با هواپیمای ما بیاید. به مدیر کاروان گفت «این بلیط را برای من بگیر». او گفت: «من با اینها درگیرم، خودت برو بگیر.» خلاصه اضطراب عجیبی داشت. حدود یکی دو ساعتی در رفت و برگشت بود. در نهایت کارش درست نشد! ما رفتیم قسمت بعدی که اثاثیه را تحویل بدهیم، از همدیگر جدا شدیم و رفتیم سالن انتظار. بعد از دو ساعتی از مدیر کاروان پرسیدم: «فلانی چطور شد؟» گفت: «ماند. نمیتواند بیاید. تازه دو نفر از خود ما هم جا ماندند.» من خیلی دعا کرده بودم که کارش راه بیفتد. کاری هم از ما ساخته نبود. روی اضطرار و بیچارهگی خودم گفتم: «خدایا! تو امر او را اصلاح کن، نمیداند ما چقدر خودمان دربهدریم. کار او را درست کن، خوشحال میشویم.» ده دقیقهای گذشت دیدم آمد. گفتم: «چطور وارد این محوّطه شدی!؟ اینجا را کنترل میکنند. کاری داری؟» خلاصه یواشیواش به طرف ما آمد و گفت: «درست شد!» و بغضش ترکید.
ده بیست دقیقهای گریه میکرد. نگو وقتی که درها به رویش بسته شده بود و همهی شرکها کنار رفته بودند، مینشیند همانجا و مشغول گریه میشود.
میگویند:
دست بیچاره چون به جایی نرسد چارهای جز پیرهن دریدن نیست!
در این اثناء کسی رد میشود و به او میگوید «چرا گریه میکنی؟» جواب میدهد: «خسته شدهام. دنبال کار پروازم بودم. میخواستم با رفقا بروم، کارم درست نشد.» مرد میگوید «با من بیا» معلوم میشود این شخص مسئول قسمت پرواز است. او را میبرد و کارش را انجام میدهد؛ کاری را که مدیر برای دو نفر از کاروانش نتوانسته بود انجام دهد، انجام میشود و میآید این طرف.
به او گفتم: «اگر شروع حج از اینجا باشد؛ که این شرکها بشکند، انشاءالله حج مقبولی است.»
و اصلاً تمامی حج برای نفی این شرکها و این بتهاست. و آیهی ۲۶ سورهی حج به همین معنا اشاره دارد:
و اِذ بَوّانا لاِبراهیمَ مکانَ البیتِ اَن لاتُشرک بی شیئاً و طَهّر بَیتیَ لِلطّائفینَ و القائمینَ و الرُّکّع ِ السّجود
که باید تطهیر شد و باید این بتها نفی بشود و تا این بتها نشکند و تا این شرکها از بین نرود، حقیقت حج تحقق پیدا نمیکند. منافعی که برای جمع حجّاج است، بیشتر برای این بُعد قضیه است؛ که اسلام در جمع، شکستن این بتهاست؛ چون در جمع، بتها بارورتر میشوند!
از مجموعه سخنرانیهای مرحوم علی صفائی حائری (عین-صاد)
پ.ن: مرحوم عین صاد، در تقسیمبندی خود، سه بُعد «اسلام تاریخی» (علائم و نشانههایی از آدم تا خاتم)، «اسلام سلوکی» (شامل اَعمال) و «اسلام اجتماعی» را برای حج قائل شدهاند.
مرحوم سید شرفالدین از علمای بزرگ شیعه، هنگامیکه در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانهی خدا مشرف شد، از جمله علمایی بود که به کاخ پادشاه دعوت شده بود که طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. زمانیکه نوبت به وی رسید و دست شاه را گرفت، هدیهای به او داد که هدیهاش عبارت بود از یک قرآن که در جلدی پوستین نگه داشته شده بود.
ملک، هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم، بر پیشانی خود گذاشت. سید شرفالدین ناگهان گفت: «ای پادشاه! چگونه این جلد را میبوسی و تعظیم میکنی، در حالیکه چیزی جز پوست یک بز نیست!؟»
ملک گفت: «غرض من قرآنی است که در داخل این جلد قرار دارد، نه خود جلد!»

آقای شرفالدین فوراً گفت: «احسنت، ای پادشاه! ما هم وقتی پنجره یا درب اتاق پیامبر -صلیالله علیه و آله- را میبوسیم، میدانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند؛ ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد. ما میخواهیم رسول الله -صلیالله علیه و آله- را تعظیم و احترام کنیم، همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، میخواستی قرآنی را تعظیم نمایی که در جوف آن پوست قرار دارد.»
حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق نمودند. آنجا بود که ملک ناچار شد اجازه دهد حجّاج با آثار رسول خدا -صلیالله علیه و آله- تبرّک جویند، ولی آنکه پس از او آمد، به قانون گذشتهیشان بازگشت!
آنگاه هدایت شدم، ص۹۳
امام صادق -علیهالسلام- فرمودند:
ای زید، خود را با اخلاق ایشان تطبیق داده، رفتاری خوب با آنان داشته باشید، در مساجد آنها نماز بگزارید، بیمارانشان را عیادت کنید، در تشییع جنازهی آنان حاضر شوید، و اگر بتوانید امام جماعت یا مؤذن آنان باشید؛ چنین کنید، زیرا اگر چنین رفتار کنید گویند:
اینها جعفری (و پیروان جعفر ابن محمد -صلیالله علیه و آله-)اند. خداوند جعفر را رحمت کند؛ چه خوب یاران خود را تربیت کرده است است!
و اگر چنین رفتار نکنید، گویند:
اینها جعفری هستند. خداوند با جعفر چنان کند؛ یارانش را چه بد تربیت کرده است!
من لا یحضره الفقیه، ۳۸۳/۱
زیارت مدینه
مکمّل اعمال زائران، تشرّف به مدینهی منوره و زیارت مرقد پیغمبر اکرم و حضرت زهرا و ائمهی بقیع -علیهمالسلام- است و حج بدون زیارت آنان ناقص، و نظیر تمسّک به قرآن منهای ولایت است! از این جهت در روایات اهلبیت -علیهمالسلام- وارد شده است که زیارت مدینهی منوره، اتمام حج است. (وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۵۴)

حضرت زهرا -سلامالله علیها- فرمودند:
هرکه سه روز حضرت رسول -صلیالله علیه و آله- را زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.
وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۸۷
امام صادق -علیهالسلام- نیز فرمودند:
«برای هر امامی بر ذمّهی پیروانش، عهدی است و به تحقیق، زیارت قبور آن امامان، از نهایت وفاداری شیعیان بدان عهد است. پس هر آنکس که ائمه -علیهمالسلام- را -در حالیکه راغب در زیارت آنان باشد- زیارت کند، آن امامان، در روز جزا شافعان وی خواهند بود.»
وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۵۳
اگر انسان عمر نوح -علیهالسلام- داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام، روزها، روزه بگیرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری-سیاسی رهبری، حق را نپذیرد، ارزشی ندارد!
ارزش حج و تمامیت آن، وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست.
اساساً ارزش مکه و کعبه به خاطر رهبر است.
لا اُقسِمُ بهذا البَلَد ِ * وَ انتَ حِلٌّ بهذا البَلد
سوگند به این بلد (مکه و کعبه)؛ حال آنکه تو در این بلد منزل داری
بلد، ۱و۲
ادامه دارد...

