تبليغاتX
سُـــــــــــــکر






نماز........حج

گفته بود: «هر کسی نماز صبحش قضا بشه، زیر خط صفره!»

فرداش که دوباره اومد سخنرانی، گفت: «بعد از صحبت‌های دیروزم، یک‌سری از بچه‌ها اومدن پیشم و گفتند چرا شما یه هم‌چین ادعایی کردی!؟ یعنی هر کسی نماز صبحش قضا بشه، بقیه چیزها پَر؟» (یا به قول خودمون کشک!؟)

این شد که سعی کرد برای حرفی که روز قبل زده بود، دلیل بیاره! اولش اومد یه مقدمه‌ی نسبتاً بلند گفت!

گفت:

«در حدیث اومده از امام صادق -علیه‌السلام- سؤال شد «چرا کعبه را کعبه نامیدند؟» فرمودند: «چون مربع است.» پرسیدند: «چرا مربع شد؟» فرمودند: «چون مقابل بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز مربع است.» پرسیدند:«چرا بیت‌المعمور مربع شد؟» فرمودند: «چون محاذی عرش خداست که آن نیز مربع است» پرسیدند: «چرا عرش مربع شد؟» فرمودند: «چون کلماتی که ارکان بنای اسلام است، چهار است: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر»

خُب؟ حالا می‌دونید وقتی داریم نماز می‎خونیم، موقع ذکر تسبیحات اربعه، مرتبه‌ی اولش در واقع داریم دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم؟ و دومین باری که تکرار می‌کنیم دور بیت‌المعمور؟ و مرتبه سوم رسیدیم به عرش خدا و داریم عرشش رو طواف می‌کنیم!؟

و حالا کی می‌دونه چرا آخر نماز سلام می‌دیم؟

خودم می‌گم!

چون توی رکعات قبل نمازمون، رسیدیم به عرش خدا! حالا اون‌جا، توی عرش داریم پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- و بندگان صالح خدا رو می‌بینیم و بهشون سلام می‌دیم!

السلام علیک ایها النّبی و رحمة الله و برکاته.....السلام علینا و علی عبادلله الصالحین.....السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

این‌‎‌طور نیست!؟»

قیافه بقیه رو که نگاه می‌کردی، انگار هم خوش‌حال بودند که روزی چند بار می‌رن عرش و بهشت و ملاقات، هم از چهره‌شون می‌شد فهمید که همه دارند از نمازهایی که تا حالا خوندند توبه می‌کنند!

به این‌جا که رسید، گفت: «حالا می‌خوام اون راز اصلی رو بهتون بگم!» و برای گفتنش، باز یه مقدمه‌ی دیگه از کلیات اَعمال حج گفت. این‌که موقعی که مُحرم می‌شیم یک‌سری چیزها بر ما حرام می‌شه؛ و حلال نمی‌شه تا زمانی‌که با انجام تقصیر بخشی از اون‌ها، و با طواف نساء و نماز طواف نساء، همه‌اش مجدداً بر تو حلال بشه.

یه خاطره هم از سفر حجّ تمتع خودش گفت. که بعد از انجام اَعمال، وقتی برگشتیم هتل، یکی از هم‌سفری‌ها و هم‎‌اتاقی‎هاش بعد از استراحت، خوابی دیده بوده با این مضمون که بهش گفتند «حجّت تکمیل و قبول نیست! تو هنوز نماز طواف نساءت رو به‌جا نیاوردی!» که طرف وقتی می‌ره مجدداً نماز بخونه، یادش می‌یاد مرتبه‌ی قبل، نماز طواف نساءش رو به نیابت از پدر و مادرش خونده بوده!!!

یه جورایی می‌خواست با اون احکام مقدماتی که از حج گفت و با این خاطره، اهمیت نماز طواف نساء رو برامون روشن کنه!

نهایتاً گفت: «حالا بیاین با هم بشماریم در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گیم: توی نماز ظهر، ۲ مرتبه؛ نماز عصر، ۲ مرتبه؛ نماز مغرب، ۱ مرتبه؛ نماز عشاء، ۲ مرتبه.

جمعش شد چقدر؟ ۷ مرتبه. یعنی یه طواف کامل! در شبانه روز یک مرتبه دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم!

هر طوافی هم که با نماز بعدش کامل می‌شه. این‌جاست که اون دو رکعت نماز صبحمون، می‌شه همون دو رکعت نمازی که بعد از طواف، پشت مقام ابراهیم می‌خونیم و اَعمال‌مون تکمیل می‌شه انشاءالله!

عزیزان! باز هم می‌گم: هر کسی نماز صبحش قضا بشه، زیر خط صفره!»


پ.ن۱: توی «اسرار و مناسک حج (7)» یه توضیح اجمالی از همین قضیه رکن‌ها داده شده بود.

پ.ن۲: مطلبی که بالا نقل کردم، از صحبت‌های سرکار خانم همیز بود که حدوداً یک ماه قبل در جمعی ایراد فرمودند.

پ.ن۳: ضمن تبریک حلول ماه رجب و ولادت امام باقر -علیه‌السلام-، التماس دعا دارم؛ زیاد!



اسرار مناسک حج (9)

زیارت مدینه

مکمّل اعمال زائران، تشرّف به مدینه‌ی منوره و زیارت مرقد پیغمبر اکرم و حضرت زهرا و ائمه‌ی بقیع -علیهم‌السلام- است و حج بدون زیارت آنان ناقص، و نظیر تمسّک به قرآن منهای ولایت است! از این جهت در روایات اهل‌بیت -علیهم‌السلام- وارد شده است که زیارت مدینه‌ی منوره، اتمام حج است. (وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۵۴)

حضرت زهرا -سلام‌الله علیها- فرمودند:

هرکه سه روز حضرت رسول -صلی‌الله علیه و آله- را زیارت کند، بهشت برای او واجب می‌شود.

وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۸۷

امام صادق -علیه‌السلام- نیز فرمودند:

«برای هر امامی بر ذمّه‌ی پیروانش، عهدی است و به تحقیق، زیارت قبور آن امامان، از نهایت وفاداری شیعیان بدان عهد است. پس هر آن‌کس که ائمه -علیهم‌السلام- را -در حالی‌که راغب در زیارت آنان باشد- زیارت کند، آن امامان، در روز جزا شافعان وی خواهند بود.»

وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۲۵۳

اگر انسان عمر نوح -علیه‌السلام- داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام، روزها، روزه بگیرد و شب‌ها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری-سیاسی رهبری، حق را نپذیرد، ارزشی ندارد!

ارزش حج و تمامیت آن، وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست.

اساساً ارزش مکه و کعبه به خاطر رهبر است.

لا اُقسِمُ بهذا البَلَد ِ * وَ انتَ حِلٌّ بهذا البَلد

سوگند به این بلد (مکه و کعبه)؛ حال آن‌که تو در این بلد منزل داری

بلد، ۱و۲

ادامه دارد...



اسرار مناسک حج (8)

سعی بین صفا و مروه

«اِنّ الصّفا و المروةَ مِن شعائر ِ الله...»

«صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا می‌‎اندازد...»

بقره/ ۱۵۸

این عمل خاطره‌ی شیرینی است از پیامبر بزرگ خداوند که پیامبر عالم در قرآن او را به دوستی پذیرفته است.

«و اتخذلله ابراهیم خلیلاً»

«خدا، ابراهیم را به دوستی خود انتخاب کرد.»

نساء/ ۱۲۵

سعی بین این دو کوه، تجسّم امیدواری زنی است که با امید به رحمت خداوند در بیابان بی‌آب و علف برای به دست آوردن آبی برای کودکش در تکاپوست. به عبارت دیگر، از صداقت به مروّت و مردانگی، و از مردانگی به صداقت و صفا می‌رود و سرانجام، با خلوصش از نظر برون به آب زمزم، و از جنبه‌ی درون به آب حیات می‌رسد؛ و در اثر صبر و تحمل، خانه‌ی خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت می‌رساند.

«قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه»

«برای شما تأسی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت.»

ممتحنه/ ۴

هم‌چنین نمایش‌گر حالت بیم و امید و خوف و رجاء حج‌گزار است. حاجی در سعی، کوشش پی‌گیر و مکرر خود را برای ادامه‌ی راه وصال به نمایش می‌گذارد و اضطراب خود را نشان می‌دهد و می‌کوشد شیطان را از قلب خود، که نه تنها خانه‌ی خدا، که «عرش قدس الهی» است می‌راند و با هروله کردن، از هوا و هوس خود فرار می‌کند که هروله، موجب فرو ریختن بارهای سنگین کِبر و خودبینی و انانیت و خودپرستی است.

آری! خداوند لطف می‌کند؛ امّا بعد از سعی.

طواف نساء

به واسطه‌ی حلق یا تقصیر، آن‌چه برای حاجی حرام بوده حلال می‌شود،  جز بوی خوش و تمتع از غریزه‌ی جنسی؛ و تحلیل این دو متوقف بر آن است که از منا به سوی خانه‌ی خدا بازگردد و طواف و نماز طواف و سعی بین صفا و مروه، و در پایان طوافی به نام طواف نساء به‌جای آورد. آن‌گاه بوی خوش و تمتع از غریزه‌ی جنسی نیز بر او حلال می‌شود. و شاید رمز آن این است که سالک، هرچه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزه‌ی جنسی، احتیاج به مقام بالاتر و عنایت افزون‌تر دارد.

«و لقد همت به و هم بها لو لا ان رأی برهان ربه»

«آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگار را نمی‌دید، قصد وی را می‌نمود.»

یوسف/ ۲۴

ادامه دارد....



اسرار مناسک حج (7)

طواف

وقتی زائر، طواف را بی‌آن‌که سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تکلیف الهی و با باورداشت نسبت به حکمت آسمانی آن انجام می‌دهد، روح تعبّد تقویت می‌شود.

می‌توان چنین برداشت کرد که هدف از وجوب طواف، هماهنگ ساختن حرکت اختیاری انسان بر گِرد کعبه یا حرکت اتم بر گِرد محور خویش با حرکت فرشتگان بر گِرد بیت‌المعمور است.

«و تری الملائکة حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربّهم»

«فرشتگان را می‌بینی که بر گِرد عرش خدا حلقه زده‌اند و پروردگار خود را حمد می‌کنند»

زمر، ۷۵

کعبه برابر با بیت‌المعمور در آسمان‌ها و عرش الهی است و بیت‌المعمور چهار ضلعی است، چون کلمات بنیادی دین چهار جمله است:

سبحان الله، نفی هرگونه نقص و کاستی از ذات خداوند

و الحمدلله، انتساب همه‌ی ستایش‌ها به خداوند که او همه‌ی صفات جمال را در خود دارد.

و لا اله الّا الله، نفی هر معبود در مرحله‌ی توحید نظری است.

و الله اکبر، بنیان توحید عملی است که گوینده هیچ چیز را از او بزرگتر نمی‌داند.

طواف، شاه‌بیت پُر طراوت و دل‌نواز غزل شیوا و شکوهنده‌ی حج است. طواف تنها منسکی است از مناسک حج که به همراه نمازش باید با طهارت انجام گیرد. شرط هیچ‌یک از اعمال حج، آن نیست که حاجی با وضو باشد؛ یا اگر غسلی بر او واجب است، غسل کرده باشد.

طواف دور خانه‌ی خدا، هم‌سان و هم‌وزن نماز است... آری! نماز، همان طواف است که به صورت ساکن و روی به خانه انجام ‌می‌شود، و طواف همان نماز است که به صورت متحرک و به دور خانه انجام می‌شود.

در تشبیه عبادت‌های مختلف به اعضای بدن، می‌توان نماز را به «قلب» تشبیه کرد که اثری نیرومند بر حیات انسان دارد و حج را به «عقل». یکی حافظ حیات است، دیگری جهت‌دهنده به حرکت.

تو اینک همچون فرشتگانی هستی که بر گرد عرض الهی طواف می‌کنند. گمان مکن که مقصود، طواف جسم و بدنت در اطراف «خانه» است؛ بلکه مقصود طواف قلبت به ذکر «صاحب خانه» است. هیچ ذکری را جز به نام او آغاز مکن و به پایان مبر، همان‌گونه که طواف را به خانه آغاز می‌کنی و به خانه پایان می‌بری. و بدان که طواف اساسی، طواف قلب است به پیشگاه الهی، و «خانه» مثال ظاهری است در این عالم ملک برای  حضرت ربوبی که به چشم ظاهر دیده نمی‌شود.

امام سجاد -علیه‌السلام- فرمودند:

هرگاه در مطاف قرار گرفتی، پیش از آن‌که جسمت طواف ِ کعبه کُند، دلت صاحب خانه را یاد کند.

طواف بایستی میان کعبه و مقام ابراهیم باشد؛ کعبه مظهر توحید و مقام ابراهیم مظهر ولایت. پس طواف انسان باید میان مرز توحید و ولایت قرار گیرد و طواف بی‌ولایت و یا بدون توحید، طواف نیست! گردش بر دور سنگ است نه طواف بر گِرد کعبه.

طواف، دگرگون‌سازی محور چرخش زندگی ماست...

هنگام طواف می‌بایست شانه‌ی چپ از کعبه برنگردد. قلب انسان نیز در جانب چپ اوست و طواف از جانب چپ، نشان تسلیم دل به معبود است.

محدوده طواف و نقطه آغاز

طواف از حجرالاسود آغاز می‌شود. به تعبیر روایات، حجرالاسود رمزی از مصافحه و پیمان‌بستن با خدا برای پای‌بندی به عبودیت است.

استلام حَجر نیز یک میثاق قلبی است که جایگاه آن دل‌های حاجیان است.

عادت مردم بر این است که با دست راست پیمان می‌بندند. به بیان مجازی، حجرالاسود هم دست الهی است (یمین الله).

قلب معنویت در «حِجر» می‌زند و از آن‌جا به بیت جریان می‌یابد. کعبه، خود قلب تپنده‌ی مسجد می‌شود و مسجد، قلب شهر مقدس مکه است که خون معنویت و تقدّس به عروقش می‌رساند و شهر مکه، محدوده‌ی حرم را اشراب می‌کند واز این مرکز مطهّر و منوّر است که سراسر گیتی از شراب ناب توحید سرمست می‌گردند.

نماز طواف

«وَ اتّخِذوا مِن مقام ِ ابراهیمَ مُصلّیً»

جایگاه نماز طواف را مقام ابراهیم قرار دهید

بقره، ۱۲۵

طواف‌کننده چون به واسطه‌ی طواف به مقام عبودیت می‌رسد، باید نماز شکر به‌جای آورد. و چون به واسطه‌ی رسیدن به مقام بندگی و تذلل، معراج برای او واجب می‌شود، باید به ناز بایستند؛ زیرا معراج مؤمن همان نماز است.


پ.ن۱: در این‌که پس از طواف، باید نماز را در پشت «مقام ابراهیم» خواند، نکته‌های مهمی است:

  • نخست آن‌که نماز به طور کلّی بارزترین نمود عبوددیت و خضوع در پیشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادی را به کمال می‌رساند.
  • دیگر آن‌که پیوند این نماز به مقام ابراهیم، توجه دادن به نقشی است که حضرت ابراهیم -علیه‌السلام- به همراهی پسرش اسماعیل -علیه‌السلام- نسبت به حج داشتند، و نیز آگاهی از سیره‌ی این پیامبر بزرگ و عبادت خالصانه‌ی وی و شخصیت معنوی‌اش که او را به قلّه‌ی اخلاص و توحید رسانید.

ادامه دارد...



اسرار مناسک حج (6)

رمی جمرات

بنده‌ای که به مقام قرب رسیده است، از آن‌چه بیم‌ناک است، و آن‌چه باید همیشه با آن در ستیز باشد، طاغوت‌هاست؛ طاغوت درون، یعنی نفس امّاره و طاغوت برون، شیاطین جنّی و شیاطین انسی.

پس چون وارد منا می‌شود، اوّلین عملی که باید انجام دهد، رمی جمره عقبه است که شاید اشاره به طاغوت بزرگ، یعنی نفس امّاره باشد. حاجیان در آن روزها که در وادی منا، رحل اقامت افکنده‌اند باید رمی جمرات سه‌گانه کنند.

تمرینی زیبا برای تلقین روح جهاد با دشمن... جمرات ثلاث، الگوهای پلیدی و ناپاکی‌اند.

این سنگ‌پرانی بی‌معنا، آماده‌سازی نمونه‌وار بشر، برای نبردهای سهمگین و همیشه مکرر و روزانه در عرصه‌ی زندگی است.

ذبح قربانی

«اذ قرّبا قربانا فتقبل من احدهما و لم یتقبل من الآخر»

«هنگامی‌که هر کدام (هابیل و قابیل) عملی برای تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، امّا از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد.»

مائده/۲۷

قربانی سنتی است که تنها از تقوا پیشگان پذیرفته می‌شود و عاملی برای تقرّب انسان به خداوند است.

در منای قرب، یاران جـــان اگر قربان کنند

جز به تیغ مهر او در پیش او بسمل مباش

قربانی در منا، زنده کردن خاطره‌ی بزرگ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل -علیهماالسلام- نیز هست. بنابراین این عمل ِ آخر در حال احرام، علاوه بر این تجدید خاطره، به حاجی تعلیم فدا کردن مال در راه خدا را می‌دهد... قرآن نیز فرموده است که از قربانی شما، گوشت و خونی به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای شما به خدا می‌رسد (حج/۳۷)

فدائی که برای خودش و برای خلق خدا سود مادی نیز در بردارد:

«فکلوا منها و اطعموا الباس الفقیر»

حج/۲۸

رهاورد قربانی، نیکی و احسان به فقیران است.

قربانی کردن حیوانات، اشاره به قربانی و ذبح حیوانیت انسان دارد. یعنی، به او می‌آموزد که برای رسیدن به کمال انسانی، نفس حیوانی خویش را در همین‌جا بکُشد.

در فقه نیز مسأله‌ای مطرح است که اگر حاجی قربانی نداشته باشد، باید ده روز روزه بگیرد. خود این اشاره است به این‌که اگر قدرت محو کردن جنبه‌ی حیوانیت خود را ندارد، پس دست کم با روزه گرفتن، مقام حیوانی را تضعیف و ناتوان کنید.

حَلق یا تقصیر

تراشیدن سر یا اصلاح سر و صورت (در عُمره، مقداری از موی سر و صورت را کوتاه، و یا ناخن می‌گیری...)؛ یعنی تراشیدن باقی‌مانده‌ی کدورت‌ها، رذالت‌ها و اصلاح دل از زنگار منیّت‌ها و خودیّت‌ها.

تقصیر توجه از لذات روحی به سوی لذات جسمی و توجه از وحدت به کثرت است.

تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آن‌چه قبل از احرام برای مُحرم حلال نبود، اینک حلال شده است. ولی هنوز کاملاً «مُحِل» نشده‌ای! «عطر» و «زناشوئی» هم‌چنان بر تو حرام‌ست...

ادامه دارد...


پ.ن: حرمت‌ها بعد از عمل «تقصیر» در سه نوع اَعمال زیر، بدین شرح است:

عمره تمتع: بعد از عمل تقصیر همه‌ی محرمات احرام به جز تراشیدن سر بر مُحرم حلال می‌شود.

حج تمتع: پس از حلق یا تقصیر، تمام آن‌چه بر مُحرم (به واسطه‌ی احرام) بر وی حرام بوده، به جز «عطر» و «زناشویی» (و صید) حلال می‌گردد.

عمره مفرده: بعد از تقصیر همه‌ی محرمات بر مُحرم حلال می‌شود مگر زن.



اسرار مناسک حج (5)

حرکت به سوی عرفات

پس از توجه به نفس و تمایلات، این‌بار توجه به خداوند است.

عرفه؛ یعنی اعتراف بندگان در پیشگاه حق

«و اعترف بالخطایا بعرفات»

«و در عرفات به گناهان خویش اعتراف کن.»

مصباح الشریعه، باب۲۲

عرفه؛ یعنی کسب معرفت، معرفت مبدأ و معاد و تجدید عهد با توحید؛ معرفت نبوت و ولایت، معرفت آفاق و انفس، معرفت ربط آن‌ها با خدا.

عرفه؛ یعنی دیاری که انسان می‌تواند با توجه و تضرّع و دعا و توسل مخصوصاً به حضرت ولی عصر -عجل‌الله تعالی فرجه الشریف- که در آن سرزمین حضور دارند و حاجیان همگی در محضر اویند، به مرتبه‌ی بالای یقین برسد.

عرفات، سرزمین اولین انسان که هبوط کرد و دوباره راه صعود باز گرفت... سرزمین آدم و ابراهیم و محمد -صلی‌الله علیه و اله-، سرزمین تجلی کامل جبرئیل بر پیغبر -صلی‌الله علیه و آله- سرزمینی بی‌هیچ نشانه و ساختمانی... انسان است و زمین و آسمان...

پیغمبر -صلی‌الله علیه و آله- فرمودند:

«الحجُ عرفه»

حج، همان عرفه است.

اگر در این اولین منزل حج، روح و قلبت دگرگون شد و تحولی یافتی، و نیز در وقوف به مشعر این حالت را به کمال رساند، زیر بنای سایر مناسک مستحکم و خلل‌ناپذیر شده است.

در صحرای عرفات، صحرای محشر تصویر می‌شود و حاجی با تداعی قیامت و حساب و کتاب الهی، حالتی از انقطاع و تضرّع پیدا می‌کند که از او انسانی تحوّل یافته، متکامل و روی به آخرت و در خور «وصال» و تشرّف به «حرم» می‌سازد.

حرکت به جانب مشعر

«فاذا أفضتم من عرفات فاذکروالله عند المشعر الحرام»

«و هنگامی‌که از عرفات کوچ کردید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید.»

بقره/۱۹۸

این آیه‌ی کریمه برای حاجیانی که غروب روز نهم، به سوی مشعرالحرام کوچ می‌کنند، جذبه و حال و هوای ویژه‌ای دارد... «مشعر»، حرم است؛ «عرفات»، حرم نیست. تو برای ورود به حرم، از حرم، احرام بستی و برای آن‌که لایق حرم شوی، بیرون از حرم در صحرای عرفات، خود را بازشناختی و بازساختی و اینک شبانه عازم حرم خدایی.

مشعر، حرم است؛ منا، حرم است؛ مکه، حرم است؛ و تو مرحله به مرحله اجازه‌ی ورود می‌یابی...

مشعر به ما می‌آموزد آن‌چه از عرفه برداشت کرده‌ای، در این‌جا به واسطه‌ی یاد خدا در دل رسوخ دِه، و از دل به چشم و گوش و زبان و تمامی اعضاء جاری کن تا کلیه‌ی مشاعر، حیات دوباره‌ای پیدا کنند.

شب را در مشعر به کار تجهیز نیرو و تهیه‌ی سلاح برای نبرد با شیطان می‌پردازی...

حرکت به سوی منا

در درون ما نمی‌گنجد به غیـــــــــر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن دِه، که ما را دوست بس

«منا»؛ یعنی رجاء.

یعنی سرزمین امید و آرزو، رحمت، مغفرت، فضل، کرامت، استجابت دعا، سعادت و خیر دنیا و آخرت. و چرا چنین نباشد!؟ عاشق از معشوق پس از وصل چه می‌خواهد!؟ توجه، تلطّف و عنایت!

از این روی می‌توان گفت بهترین لذت‌ها در حج، لذت امید ِ بنده به خدا در منا است و شاید این‌که منا در میان همه‌ی اعمال مدتش بیشتر است، برای همین باشد که امید و رجاء بنده، نزد خدا، بهترین عبادات و بالاترین مقامات است.

در این سرزمین، با «تقصیر» بسیاری از محرّمات احرام حلال می‌شود و حاجی، در این‌جا پس از قربانی، لباس عادی خود را می‌پوشد و آماده برای وصل یار و ورود به حریم معبود و طواف خانه‌ی خدا و سعی صفا و مروه می‌شود.

در منا جهاد روزانه و تأملات شبانه تواماً انجام می‌گیرد و این هر دو مکمّل یک‌دیگرند.


پ.ن: گفته‌اند کلمه‌ی «منی» برگرفته از این سخن جبرئیل به آدم -علیه‌السلام- است که «تَمَنّی الجَنَّه؟».... «آیا آرزوی بهشت داری؟»

ادامه دارد...



اسرار مناسک حج (4)

احرام

نخستین گام حج یا عمره، «احرام» است و مقدمه‌ی احرام، غسل احرام است که حقیقت این غسل، توبه و رجوع است.

حکمت احرام آن است که وقتی زائر به میقات می‌رسد، در ذهن خویش صورت اقدام برای ورود به حرم الهی و مراعات محرّمات و حرمت نهادن به اوامر خدا را ترسیم کند و همه‌ی اعمال را با همین نیّت و ذهنیت انجام دهد.

از امام صادق -علیه‌السلام- نقل شده است:

«احرم من کل شیء یمنعک عن ذکر الله و یحجبک عن طاعته»

محرم شو از هر چیزی که تو را از یاد خدا منع می‌کند و از بندگی او باز می‌دارد.

مصباح الشریعه، باب۲۲

و چه زیباست وحدت ریشه‌ای «حرم» و «احرام» که به یک تعبیر دقیق می‌توان «احرام» را بازسازی «حرم» در وجود «مُحرم» شمرد: حاجی که احرام برمی‌بندد، گویا «حرم امن خدا» را در «وجود خود» به وجود می‌آورد و منطقه‌ی وجود خویش را منطقه‌ی ممنوعه و منطقه‌ی صلح و آرامش و منطقه‌ی امن و امان اعلام می‌دارد...

برای این‌که احساس در جان زائر اثر عمیق بگذارد، خواسته شده که وضع ظاهری خویش را که نمودار شئون دنیوی و حالت اهل دنیاست، تغییر دهد و لباس آخرت بپوشد و شبیه آنان گردد که با مرگ، به آخرت قدم می‌گذارند و از جامه‌های دنیوی عریان می‌شوند.

احرام، مُحرم را با دیگران هم‌سان می‌سازد و امتیازات و مرزهای تشخّص و نمودهای برتری را از میان برمی‌دارد و همگان را یک‌سان در پیشگاه خدا به تکرار شعار واحد می‌کشاند: «لبّیک اللهمَّ لبّیک...»

حاجی پس از احرام، حالتی فرشته‌گونه می‌یابد: پاک از آلودگی‌های مادّی، از شهوت، از غضب و از هرچه که ممیزات حیوانی اوست...

تلبیه

«لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، انّ الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک لبیک»

تلبیةالاحرام در حج، نقشی همگون با تکبیرةالاحرام در نماز دارد، و همان‌طوری که نمازگزار زمانی می‌تواند با پروردگارش مناجات کند که از آستانه‌ی تکبیرةالاحرام بگذرد، در حج نیز زمانی انسان به لقای حق بار می‌یابد که از درگاه تلبیةالاحرام بگذرد.

بر زبان آوردن ذکر «لبّیک»، بیان‌گر آمادگی روحی برای پذیرش هر ندا و فرمانی است که تکلیفی شرعی را در بردارد، چه امر باشد و چه نهی.

صاحب‌دلی با لباس چرکین به حضور صاحب‌مقامی بار یافت.

به او گفتند با این لباس چرکین به حضور رفتن، عیب است. پاسخ داد با لباس چرکین پیش صاحب‌مقام رفتن عیب نیست؛ با همان لباس از حضور او بازگشتن عیب است!

تنها واجب ِ حج که از مقوله‌ی «لفظ» است و «کلام» -به جز نماز ِ طواف که همان نماز معمولی شناخته شده است- همین کلمات پُر جلال و شکوه است! در سراسر حج، حاجی هیچ سخن و ذکر و ورد و دعای واجبی به جز همین «لبیک»های واجب ندارد.

در حقیقت حج نمایش ِ بیشترین «عمل» است همراه با «کمترین» و «کوتاه‌ترین» گفتار!

امام سجاد -علیه‌السلام-:

سیدی عبدک ببابک اقامته الخاصه بین یدیک...

خدایا! فقر و تهی‌دستی ما را به این‌جا کشانده است؛ ما چیزی نیاورده‌ایم، آمده‌ایم تا چیزی ببریم. هرچه داریم از توست، و ما اگر تهی‌دست و بی‌چیز نبودیم، به گدایی درگهت نمی‌آمدیم.

ادامه دارد...

 


پ.ن۱: نماز در میقات قبل از احرام، مستحب است؛ و معنای نماز قبل از احرام، آن است که «خدایا! من با ستون دین ِ تو، به تو نزدیک شدم.»

پ.ن۲: شاید سرّ این‌که مستحب است حداقل ۷۰ مرتبه تلبیه را تکرار کنیم، آن است که حداقل در یکی از این دفعات، توفیق راه یافتن به مقام حضور را بیابیم.



اسرار مناسک حج (3)

منزل دوم: سیر من الحق فی الحق

مشتمل بر اعمالی است:

میقات (نقطه‌ی آغازین سیر الی الله)

گرچه همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها هجرت به سوی پروردگار است (اینما تولّوا فثمّ وجه الله) ولی نسیم فیوضات و عنایات رحمانی، در مقاطع مکانی و فواصل زمانی خاصّی می‌وزد، و آن‌چه که در چنین فرصتی ارزشمند است، داشتن شامّه‌ی الهی است!

واژه‌ی «میقات» نیز نشان‌گر زمانی مخصوص و بیان‌گر مکانی ویژه است که از ریشه‌ی لغوی «وقت» گرفته شده است.

کاربرد واژه‌ی میقات در فرهنگ حج به معنای لزوم انجام امری در مکان مشخص است؛ یعنی واجب است در این مکان ِ خاص، عملی مثل احرام انجام پذیرد.

امام صادق -علیه‌السلام- فرمودند:

احرام از مکان‌های مخصوص که (در اصطلاح حج) مواقیت نامیده می‌شود، از عواملی است که حج بدان تمام می‌شود و بدون آن، ناقص است.

جامع احادیث شیعه، ج۱۰، ص۴۹۲

طبق روایت دیگری از امام صادق -علیه‌السلام- می‌خوانیم که:

«رسول خدا -صلی‌الله علیه و آله- برای اهل مدینه و کسانی‌که از آن‌جا به مکه می‌روند، ذوالحلیفه (مسجد شجره) و برای آنان که از شامات می‌آیند جحفه، و برای اهل نجد و عراق وادی عقیق، و برای اهل طائف و آنانی که از آن مسیر عبور می‌کنند قرن المنازل، و برای اهل یمن و عبورکنندگان از آن مسیر یلملم را میقات قرار داد.»

میقات‌های پنج‌گانه‌ی فوق که از هر سوی، محیط بر شهر مکه و حرم امن الهی است، گویا مدخل‌ها و درب‌های ورودی برای میهمانان پروردگار متعالند.

این مواقیت برای کسانی‌ می‌باشد که مسکن‌شان از مکه بیش از ۱۶ فرسخ فاصله دارد. امّا برای کسانی‌که داخل مکه هستند و می‌خواهند عمره‌ی مفرده به‌جای آورند، باید از محدوده‌ی حرم خارج شده و خود را به یکی از سه مکان زیر برای احرام بستن برسانند: مسجد تنعیم، الحدیبیه و جِعرانه.

(باید دقت داشت که هنگام حجّ تمتع، علاوه بر میقات مکانی، میقات زمانی نیز اهمیت می‌یابد.)

اهمیت میقات

در میقات، بنده با بریدن از همه‌ی تعلّقاتی که او را به مظاهر دنیایی توجه می‌دهد، و حرام کردن هرچه غیر خداست، خود را به پروردگارش نزدیک می‌نماید، و سپس با نیت، لباس احرام بر اندام می‌پوشاند و با آن، بدی‌ها را از حریم وجود خود، دور می‌دارد. آن‌گاه با سر دادن ندای «لبیک...» دعوت الهی را پاسخ می‌دهد.

امام صادق -علیه‌السلام- می‌فرمایند:

«اعلم ان من تمام الحج و العمرة ان تحرم من المواقیت التی وقتها رسول الله -صلی‌الله علیه و آله- لاتتجاوزها الا و انت محرم»

آگاه باش، از اموری که حج به وسیله‌ی آن تمام می‌شود آن است که، از مواقیتی که رسول خدا -صلی‌الله علیه و آله- تعیین فرمودند، مُحرم شوید، و هرگز از مواقیت نگذرید مگر این‌که در حال احرام باشید.

بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۸

لذا احرام از میقات، از عوامل تمامیت حج محسوب می‌شود و از ارکان نیز به شمار می‌آید.

ابن فضّال می‌گوید: خدمت امام صادق -علیه‌السلام- رسیدم در حالی‌که رنگ چهره‌ام تغییر کرده بود.

حضرت از من سؤال فرمودند: «از کجا مُحرم شدید؟»

گفتم: «از فلان‌جا (محلی که از مواقیت معروف نبود)»

حضرت فرمودند: «طالبان ِ خیر فراوانی هستند که لغزش‌گاه‌هایی برای آن‌ها وجود دارد. آیا ممکن و صحیح است که تو در مسافرت، نماز ظهر را چهار رکعتی به‌جا آوری؟»

گفتم: «نه، هرگز!»

فرمودند: «احرام بستن در غیر مواقیت، مثل نماز چهار رکعتی در سفر است که هر دو موجب بطلان و نقص می‌گردد.»

بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۳۰

پس میقات جایگاهی است که زیارت بیت‌الله الحرام از آن‌جا شروع می‌شود و قاصد حج نمی‌تواند بدون احرام از میقات عبور کند و یا قبل از آن مُحرم گردد.

ادامه دارد...



اسرار مناسک حج (2).......منازل حج

سفر حج سفری است عرفانی، و دارای سه منزل:

منزل اول: بُریدن از ماسوی‌الله برای پیوند با خدا (سیر من الخلق الی الحق)

منزل دوم: استمرار پیوند با خدا و سعی در تحکیمش، تا نیل به مقام لقاء و عبودیت (سیر من الحق فی الحق)

منزل سوم: بازگشت به میان اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت (سیر من الحق الی الخلق)

منزل اول: سیر من الخلق الی الحق

این منزل دارای مراتبی است:

الف- توبه: یعنی رجوع از شیطان‌ها و طاغوت‌ها به سوی‌الله؛ رجوع از نفس امّاره به معنویت، و تدارک گذشته‌ها یعنی هیچ حقی از خدا و از خلق بر گردن او باقی نماند، و احدی از او ناراضی نباشد جز شیطان!

بنابراین حقیقت مقام توبه، چیزی جُز «روی گرداندن» و «روی کردن» نیست.

ب- یقظه: در این سفر، یقظه به معنای توجه به قدر و منزلت خانه‌ی خدا و حریم پاکش، و توفیقی که پروردگار عالم به بنده‌ی خویش عنایت کرده است می‌باشد. توجه به این‌که در این مسافرت نباید کسی یا چیزی او را مشغول کند. و نیز توجه و اهتمام به مستحبات؛ به ویژه خدمت به هم‌نوعان.

ج- تخلیه: آن است که دل را یک‌سره از صفات زشت و رذائل اخلاقی، خالی کند.

د- تحلیه: آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه ( و مهم‌تر از هر فضیلتی، ملکه‌ی خلوص و اخلاص در عمل است).

سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه می‌باید با تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند و توسّل و توجه به پیشگاه اهل‌بیت -علیهم‌السلام- به مقام «تجلیه» صعود کند.

ه- تجلیه: در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر می‌شود.

 


  

مجموع این مقامات پنج‌گانه‌ی منزل اول، در فرمایش امام صادق -علیه‌لسلام- که در مصباح الشریعه آمده، جلوه‌گر و نمایان است:

«هرگاه خواستی حج به‌جای آوری، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هرگونه مشغول‌کننده و مانع و حاجب، برای خدای متعال برکنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگی و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از تو طلب‌کار و ناراضی نباشند) و -در این راه- به زاد و توشه و یاران و توانایی جوانی و ثروت خود اعتماد مکن، زیرا آن‌کس که دعوت مقام رضا و تسلیم الهی کند و با این حال به چیز دیگری اعتماد کند، خداوند همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او می‌گرداند تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچ‌کس را قدرت و تدبیری نیست مگر به عظمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند، و -در این سفر- به اندازه‌ای خود را آماده و مستعد کن که گویا امید مراجعت برای تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهی با دیگران، خوش‌رفتار و نیکوکردار باش و پیوسته اوقات واجبات الهی و سنن رسول اکرم -صلی‌الله علیه و آله- را و آن‌چه بر تو واجب است از آداب عرفی و تحمل و بردباری در برابر ناراحتی‌ها و ابتلائات و شکر نعمت‌های خداوندی و گشاده‌دستی و بخشش، مراعات نما.»



اسرار مناسک حج

«ففِّروا الی الله»

(از غیر خدا) به سوی خدا بگریزید!

ذاریات/51

روایات وارده بیان‌گر آن است که منظور از این فرار، همانا حج است.

حاجی از تمام زشتی‌ها، غفلت‌ها، بی‌ایمانی‌ها و تمام مظاهر دنیا و شیطان می‌گریزد و در آغوش رحمت و سعادت جاویدان حق‌تعالی قرار می‌گیرد و مهمان او می‌شود.

لبیک عاشقان به از احـــــــــــــــــــــرام حاجیان

کین است سوی کعبه و آن است سوی دوست

کعبه کجا برم چه بــــــــــــــــــــــــــرم راه بادیه

کعبه است کوی دلبـر و قبله است روی دوست

فرار به سوی خدا، چیزی جز توحید نیست!

تمامی اعمال عبادی ِ شریعت، جدا از ظاهرشان، اسرار و رازهای شگفت‌انگیزی دارند که مؤمنان به میزان سِعه‌ی وجودی‌شان از آن بهره‌مند می‌گردند.

نتیجه‌ی مثبت عبادت -یعنی همان فلسفه‌ی آفرینش انسان- «تقوا» است که عبادت بی‌تقوا، مانند پیکری بی‌جان است. همه‌ی عبادت ها از جمله «حج» نیز از همین رمز و راز برخوردارند.

صاحب المراقبات (آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی) می‌گوید:

«این عبادات و اعمال مناسک حج باعث شناخت نفس می‌شود که شناخت پروردگار را دربردارد.»

اخلاص

«اخلاص»، در همه‌ی عبادت‌ها شرط نخستین است. باید کمی به خود نگریست و انگیزه‌های درونی را ارزیابی کرد و آن را از هر انگیزه‌ی غیرالهی پاک کرد. بالاترین انگیزه‌ی عبادت هم «حبّ الهی» است که به فرموده‌ی حضرت علی -علیه‌السلام- عبادت آزادگان است و برتر از عبادتی که به قصد رسیدن به بهشت و یا گریز از عذاب دوزخ انجام می‌شود.

حرم

بر محور کعبه از شش گوشه، منطقه‌ی ممنوعه، یا حرم امن الهی است. در این منطقه وظایفی بر عهده‌ی حاجیان مُحرم و یا حتی افراد دیگر است. از جمله عدم تعرّض به گیاه و صید در حرم، امن بودن پناهنده به حرم، حرام بودن جنگ در حرم و...

لذا از درس‌های تربیتی حج، ایجاد فضای امن و آرام، و گسترش آن نسبت به همه‌کس و همه‌چیز است. حتّی غیرمسلمان از رفتار حاجی باید در آرامش باشد.

که اگر به این خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتی شایسته در طول زندگی تلقّی می‌کند و در رفتار اجتماعی او جز سلم و صلح نخواهد بود و این‌گونه به قرب و رضای الهی نزدیک‌تر می‌شود و تا حدّی رشد می‌کند که بدی را با خوبی پاسخ می‌دهد (فصلت/۳۴) و با رشته‌ی محبّت و احسان، دل‌ها را شکار خویش می‌سازد.

خدای متعال، چهار ماه حرام (ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرّم و رجب) را برای همین هدف قرار داده که صلحی فراگیر در همه‌جا و همیشه پدید آید؛ نه تنها در حرم و در حال احرام. مراعات این برنامه‌ها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوک حاجی اثر می‌گذارد و او را به برکات صلح و امنیت واقف می‌سازد.

انشاءالله به مرور، به بیان مختصری از اسرار و رازهای شگفت ِ نهفته در فریضه‌ی انسان‌ساز «حج» -ضمن تبیین «منازل حج»- می‌پردازیم...

 


 

پ.ن: به بهشت که وارد شدی، در باغ هفتم، آن سوتر از حوالی دلدادگی، باغی است که بر سردر آن نوشته است این‌جا فقط مقرّبان را می‌پذیرند.

اگر خواستی وارد شوی، به حوریان و فرشتگان دست محبّت بده و بگو «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی‌طالب...»



مروری اجمالی بر ابعاد حج

زبان حج، زبان "سمبولیک" است و اَعمال آن، به تعبیر خودمانی‌تر به "پانتومیم" پُرمحتوایی می‎ماند که می‌تواند حکایت‌گر و تجسم‌بخش تاریخ انبیاء و نشأت دنیا و نشأت آخرت باشد.

نکته‌ی اصلی شایان توجه این است که اگر حاجی به "خود" نپردازد و از "خودبینی" رها نشود و به "تزکیه" و "تصفیه" همت نکند، و به رموز و اسرار "حج" دست نیابد و از "احرام" تا تقصیر و طواف نساء، خود را نپالاید و از رذایل و پلیدی‌های اخلاقی و روحی پاکیزه نشود، به هیچ‌یک از مقاصد چندگانه‌ی حج دست نخواهد یافت!

در حقیقت هر کدام از ما، در خود یک ستون پنجم از لشکر دشمن داریم! که همان "خودپرستی" و نفسانیت "ما" و "من" ماست. اگر این ستون پنجم که به تعبیر دقیق‌تر ستاد فرماندهی اصلی دشمن است، نابود نشود، انسانیت هیچ‌گاه از شرّ دشمن رهایی نخواهد یافت.

مناسک حج هر یک تبلور حالات گوناگون انسان خداجوی عاشق پیشه‌ی بی‌قراری است که کوی‌به‌کوی، نشان از او می‌جوید و بوی او می‌بوید... عاشق ِ از فراق معشوق به‌جان آمده‌ای که عنان اختیار از کف داده، در راه وصال یار، گاهی با تأمل و قرار، و گاهی با اضطراب و بی‌قرار به این سوی و آن سوی می‌رود -در کوه و بیابان، شب و روز- آرام نمی‌گیرد.

حج؛ کنگره‌ای از "فرد" و "جمع" را در یک‌دیگر ذوب می‌کند: عمل فردی را در فضای جمعی و فضای جمعی را در عمل فردی محو می‌کند، چنان‌که هر "حاجی" در ایام حج، در اندیشه‌ی خویشتن‌یابی و راز و نیاز است؛ کاری که مانند رهبانیت ِ راهبان از خلق گسسته، نیاز به خلوت و تنهایی و جدایی از خلق دارد... و در عین حال، فردیت هر فرد، در جای‌جای مواقف عظیم حج و باشکوه‌تر از همه، در عرفات، در کل جمع نابود می‌گردد... این محو "فردیت" در کار "جمعی"است.

حج، هم‌چنین نشان از ژرفای تاریخ نورانی انبیاء و اولیای الهی دارد... از آدم، نوح، ابراهیم، سلیمان، موسی، عیسی، محمد و اصحاب و آل محمد -علیهم‌السلام-، در حج، تاریخ پُرخاطره و مخاطره انبیای الهی و اولیای خدا بازسازی و بازنگاری می‌شود.

به یاد داشته باشیم که ابراهیم (علیه‌السلام)، پدر انبیای توحیدی: موسی و عیسی و محمد -علیهم‌السلام- است و از میان این سه امت موحّد و اهل کتاب جهان، یعنی یهود و نصاری و مسلمین، تنها امت اسلام و مسلمین جهانند که یاد پیشوای توحید (حضرت ابراهیم علیه‌السلام) را نه تنها در گفتار، که در مناسکی عظیم و پُرشکوه گرامی نگه می‌دارند.

حج، یک تمرین و یک آموزش چند روزه است؛ که "تأمل بی‌حرکت" و "حرکت بی‌تأمل" هر دو آفت دین و دنیای انسان است.

... جدایی از خانه و کاشانه، در این نمایش همانند "مرگ" است که سرفصل حیات اخروی است و مواقف و مناسک حج، هریک نشان از مواقف عبد در برابر مولی در روز قیامت دارد که سرانجام آن "رد" یا "قبول" است: فرقی فی‌الجنة و فرقی فی‌السعیر. حاجی با این توجه، و این نگرش، همواره در التهاب است و در میان بیم و امید، که روی به کدام سوی دارد؟ (پاره‌ای از حاجیان را نیز چون مبعوثان حشر، به سوی دوزخ می‌برند و نتیجه‌ی حج‌شان جز خسران و تباهی نخواهد بود...)

حج از سوی دیگر -در یک مقیاس بلند مدت- تمرین است برای تأسیس حکومت جهانی واحد، و اداره‌ی جوامع بشری تحت یک حاکمیت عادل و دانا و توانا.

بنابراین، حج هم "رهبانیت اسلام" است هم "قوام دین و دنیا"، هم "منافع" است هم "ذکر خدا". هم "عبادت" است، هم "سیاست". هم "سیاحت" است، هم "زیارت". هم "اقتصاد" است، هم تندرستی. هم "فرد" است، هم "جامعه". هم "ماده" است، هم "معنا". هم "دنیا"ست، هم "آخرت". همانند خود عالم، مثل خود انسان که ترکیبی دوگانه‌اند از جسم و روح و تن و جان!

تلخیصی بر نوشتار محمدجواد حجتی کرمانی