تبليغاتX
سُـــــــــــــکر






پیامبر دوست‌داشتنی (9)

همسایگان

  • با توجه به نقش بسیار نیرومند همسایه در آرامش روانی وی یا اضطراب آدمی، مردم را به نقش مهمّ همسایگی توجه می‌دادند و می‌فرمودند: «پیش از خرید خانه، همسایه [ی نیک] بجویید. هماره جبرئیل درباره‌ی همسایه سفارش می‌کرد، تا بدان‌جا که گمان کردم همسایه به زودی میراث‌بَر خواهد شد. کسی که به پروردگار و روز رستاخیز باور دارد، همسایه‌اش را نیازارد.»
  • نیازردن همسایه را تا بدان‌جا گسترش دادند که فرمودند: «اگر سگ همسایه‌ات را بزنی، همسایه‌ات را آزرده‌ای.» و در نبرد تبوک فرمودند: «کسی که همسایه‌اش را می‌آزارد، همراه ما نیاید!»
  • به ایشان گفتند فلان خانم روزها روزه می‌دارد و شب‌ها برای نیایش به پا می‌ایستد و در راه خدا انفاق می‌کند، اما همسایه‌اش را با زبانش ]نه در حد عملی[ می‌آزارد. فرمودند: «خیری در او نیست و از دوزخیان است!»

روزی از یارانشان پرسیدند: «آیا می‌دانید حق همسایه چیست؟ جز اندکی از آن را نمی‌دانید؛ آگاه باشید کسی که همسایه‌اش از گزند او در امان نباشد، به آفریدگار و قیامت ایمان ندارد. حق همسایه بر آدمی این است:

اگر همسایه‌اش از او پول طلبید، [در صورت امکان] به او وام بدهد؛

اگر به همسایه‌اش نیکی‌ای رسید، به او تبریک بگوید؛

اگر به همسایه‌اش گزندی رسد، دلداری‌اش دهد؛

اگر میوه‌ای می‌خرد، به او هدیه دهد؛ و اگر به رایگان چیزی نمی‌بخشد، پس آن را پنهانی به خانه‌ی خویش بَرَد؛

خانه‌اش را چنان بلند نسازد که مانع عبور باد و نسیم شود، مگر با اجازه‌ی او؛

به فرزندش چیزی ندهد که بچه‌های همسایه [به خاطر محرومیت از آن چیز غمگین و] خشمگین شوند.

...»

بهداشت محیط

  • جارو زدن و پاکیزه کردن حیاط را مستحب اعلام کردند.
  • رها کردن ظرف‌های نشُسته را ناخوش می‌شمردند.
  • می‌فرمودند: «شب‌ها پیش از خواب سر ظرف‌ها را بپوشانند.»
  • وقتی عطسه می‌کردند، دست یا پیراهنششان را جلوی دهانش می‌گرفتند و آهسته عطسه می‌کردند.
  • می‌فرمودند: «زباله را شب در خانه نگه ندارید و آن را روز بیرون ببرید که جایگاه شیطان است.»
  • فرمان داده بودند کسی در چاهی که آب آشامیدنی دارد، آب دهان نیفکند.
  • در جنگ‌ها هرگاه به جنازه‌ای برمی‌خوردند، دستور می‌دادند آن را دفن کنند و نمی‌پرسیدند مسلمان است یا کافر.

رفتار

  • به هر کسی می‌رسیدند، -بزرگ یا کوچک- پیش از او سلام می‌کردند.
  • می‌فرمودند: «سلام، نامی از نام‌های خداوند است؛ پس آن را میان خودتان بپراکنید. هرگاه مسلمان به عدّه‌ای سلام کند، اگر آنان پاسخش را ندهند، کسی ]=فرشته[ که بهتر و پاکیزه‌تر از آن‌هاست، جوابش را می‌گوید.»
  • برای پیش‌گیری از اختلاف می‌فرمودند: «سواره بر پیاده، و ایستاده بر نشسته سلام کند.»
  • پاسخ نیکی را با نیکی، و پاسخ بدی را نیز با نیکی می‌دادند.
  • با مهربانی و حوصله‌ی بسیار، اشتباه دیگران را اصلاح می‌کردند.


پیامبر دوست‌داشتنی (8)

سخن گفتن

  • چنان شمرده سخن می‌گفتند که شنونده می‌توانست واژگان را بشمارد.
  • از فشرده‌گوترین انسان‌ها بودند؛ امّا در عین ایجاز، تمامی آن‌چه را که می‌خواستند بگویند، بیان می‌کردند. نه زیاده‌گویی داشتند و نه ناقص‌گویی. جمله‌هایشان پی‌درپی بود و میان آن‌ها لحظه‌ای خاموش می‌ماندند تا شنونده، سخنانشان را دریابد و به خاطر بسپارد.
  • شیرین سخن‌ترین و شیواگوترین مردمان بودند و می‌فرمودند: «من فصیح‌ترین عربم؛ و بهشتیان، به زبان محمّد سخن می‌گویند.»
  • جز به ضرورت سخن نمی‌گفتند و می‌فرمودند: «از نشانه‌های دانایی آدمی این است که در مسائل بیهوده، اندک سخن گوید.»
  • پُرگویان را سرزنش می‌کردند و می‌فرمودند: «منفورترین شما در نزد من، پُرگویان‌اند؛ آنانی‌که ]با سخنان خود[ وانمود می‌کنند باهوش‌اند و آن‌هایی که بی‌پروا لب به سخن می‌گشایند.»
  • بریدن ِ سخن ِ دیگران را کاری ناپسند می‌شمردند و می‌فرمودند: «کسی که سخن برادر مسلمانش را قطع کند، همانند کسی است که به صورت او چنگ زده است.»
  • مردمان را از بدگویی باز می‌داشتند و می‌فرمودند: «کسی که در نزدش غیبت دوست دین‌باورش را بکنند و بتواند دوست خود را ]با زبانش[ یاری کند و نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار می‌کند.»
  • اگر می‌خواستند هنگام صحبت قَسمی بخورند، می‌فرمودند: «سوگند به کسی که جان ابوالقاسم در دست اوست.»
  • اگر می‌خواستند فرماندهی را به جایی بفرستند، به او می‌گفتند: «سخنانت را کوتاه کن؛ برخی از سخنان ]در تأثیرگذاری، به‌سان[ جادویند.»
  • هنگام حرف زدن، دهان را کاملاً باز نمی‌کردند.
  • زمانی که سخن می‎گفتند، شنوندگان سرشان را پائین می‌انداختند و چنان آرام بودند که گویا پرنده‌ای بر سرشان نشسته است. چون خاموش می‌شدند، آنان حرف می‌زدند.
  • برای دور ساختن افراد از مطلق‌انگاری و مطلق‌گویی‌های بی‌جا، به آن‌ها سفارش می‌کردند: «نشانه‌ی اوج ایمان آدمی آن است که برای تمامی سخنانش استثنایی بیاورد.»
  • به پُرگویان هشدار می‌دادند: «هرکه گفتارش بسیار باشد، اشتباهاتش بسیار شود؛ و کسی که اشتباهاتش زیاد باشد، گناهانش بسیار شود؛ و هرکه گناهانش بسیار باشد، دوزخ برای او شایسته‌تر است!»
  • امانت در گفتار را مهم برمی‌شمردند و می‌فرمودند: «یزدان کسی را یاری کند که چون چیزی از ما بشنود، همان‌گونه ]برای دیگران[ نقل کند.»
  • هنگام حرف زدن، حرکات دست را به کمک می‌گرفتند.
  • هیچ‌گاه با نهایت مرتبه‌ی عقل و فهم خویش، با کسی سخن نگفتند و می‌فرمودند: «ما پیامبران، مأموریم که با مردم به اندازه‌ی عقل و فهم آنان سخن بگوییم.»

پوزش پذیری

  • پوزش پذیری از ویژگی‌های ممتاز انسان بزرگ است و پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- چنین بودند.

فرمودند: «آیا به شما خبر دهم بدترینتان کدام است؟»

گفتند: «آری، ای پیامبر خدا!»

فرمودند: «کسی که از اشتباه درنمی‌گذرد، پوزش را نمی‌پذیرد و از لغزش چشم‌پوشی نمی‌کند.»

  • با همه‌ی تشویق‌هایشان به این‌که اگر کسی کار بدی کرد، حتماً پوزش بخواهد، باز برای حفظ کرامت انسانی دستور می‌فرمودند: «مبادا کاری کنی که ناگزیر باشی پوزش طلبی!»


پیامبر دوست‌داشتنی (7)

مجلس

  • هرگاه با مردم می‌نشستند، در موضوع صحبت‌شان مشارکت می‌کردند. اگر درباره‌ی جهان واپسین یا این جهان سخن می‌گفتند، با آنان هم‌سخن می‌شدند. اگر درباره‌ی غذا یا نوشیدنی حرف می‌زدند، با فروتنی و صمیمیت در صحبت‌شان شرکت می‌کردند.
  • گاه در حضور حضرت شعر می‌خواندند و چیزهایی از دوران جاهلیت نقل می‌کردند و می‌خندیدند، و ایشان هم لبخند می‌زدند. اگر سخن حرامی نمی‌گفتند یا عمل حرامی انجام نمی‌دادند، مانع آنان نمی‌شدند.

تنها در مسجد نشسته بودند. مردی وارد مسجد شد. حضرت به خاطر او خود را جابه‌جا کردن و فرمودند: «حقّ مسلمان بر مسلمان آن است که چون خواست بنشیند، دوستش برایش جای باز کند ]اگرچه جای وسیع باشد[؛ زیرا این کار نشان‌دهنده‌ی احترام و محبت او به دوست خویش است.»

  • از همه می‌خواستند از تشریفاتی که دیگران را به رنج می‌افکند و سودی واقعی برای آن‌ها ندارد، دست بردارند:

ای اباذر! کسی که دوست داشته باشد دیگران برایش ایستاده صف بکشند، جای خویش را در دوزخ مهیا کرده است.

  • می‎فرمودند: «سخنانی که در مجالس رد و بدل می‎شود امانت است، مگر سه مجلس:

۱- مجلسی که در آن تصمیم به ریختن ]ناحق[ خون کسی گرفته شود؛

۲- مجلسی که در آن تصمیم به تجاوز گرفته شود؛

۳- نشستی که در آن تصمیم به حلال شمردن ]و تصرف عدوانی[ مال دیگری گرفته شود.»

  • تا چراغ روشن نمی‌کردند، در جای تاریک نمی‌نشستند.

آداب خوردن

  • پیش از خوردن، دستشان را می‎شستند یا وضو می‌گرفتند و می‌فرمودند: «خجسته‌گی و برکت غذا، در وضوی پیش و پس از خوردن غذاست.»
  • برای دوری از گردن فرازی، روی زمین می‎نشستند و غذا می‎خوردند. هنگام خوردن، بر چیزی تکیه نمی‌زدند و می‎فرمودند: «تکیه داده غذا نمی‌خورم.»
  • اگر به هر دلیلی نمی‌خواستند غذایی را بخورند، از آن عیب‌جویی نمی‌کردند.
  • حتی‌الامکان تنها غذا نمی‌خوردند و می‌فرمودند: «برای خوردن دور هم جمع شوید. خجسته‌گی و برکت در این کار است.»
  • خوردن را با نام آفریدگار آغاز می‌کردند و با ستایش آن را به پایان می‌بُردند.
  • هنگام خوردن غذا، از آن قسمت غذا که جلوی خودشان بود می‌خوردند؛ امّا وقتی خرما می‌خوردند، آن را از جاهای مختلف ظرف برمی‎داشتند.
  • خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را فوت نمی‌کردند.
  • می‌فرمودند: «ما گروهی هستیم که تا گرسنه نشویم نمی‌خوریم، و چون می‌خوریم ]کاملاً[ سیر نمی‌شویم ]بلکه چند لقمه پیش از سیر شدن کامل، از خوردن دست می‌کشیم که برای تندرستی مفید است[
  • اگر با دیگران غذا می‌خوردند، اول از همه شروع می‌کردند ]و برای این‌که دیگران خجالت نکشند[ و آخرین کسی بودند که از خوردن دست می‌کشیدند.
  • می‌فرمودند: «دل‌هایتان را با زیاد خوردن و زیاد نوشیدن نمیرانید؛ دل‌ها همانند کشتزاران‌اند که هرگان آب بسیار شود، می‌میرند.»
  • دیگران را از نگاه کردن به لقمه‌ی دیگران در سر سفره باز می‌داشتند.
  • شب‌ها پس از نماز عشاء شام میل می‌کردند و می‌فرمودند: «شام خوردن را ترک نکنید؛ زیرا ترک آن باعث خرابی ]=بیماری[ بدن می‌شود.»
  • محبوب‌ترین غذا برایشان غذایی بود که افراد بسیاری بر سر سفره بنشینند.
  • غذای داغ نمی‎خوردند و می‎‌فرمودند: «بی‌برکت است. آفریدگار آتش به ما نمی‎خورانَد؛ پس بگذارید سرد شود.»
  • اگر جایی مهمان بودند، برای صاحب غذا دعا می‎کردند و دیگران را نیز تشویق می‎فرمودند تا سکه‌ی سپاس‌گزاری از دیگران در اجتماع رونق گیرد.
  • پس از خوردن، دست‌هایشان را می‎شستند و زیان‌های نَشُستن دستی را که با آن غذا خورده‌اند یادآوری می‌کردند.


پیامبر دوست‌داشتنی (6)

خدا باوری

تصویری از خدا:

  • پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- با ارائه‌ی چهره‌‌ی درستی از صفات خداوند، او را محبوب دل‌ها قرار می‌داد:

آفریدگار باحیا و بخشنده است؛ وقتی مردی دست‌های خود را به سوی او بلند می‌کند، شرم دارد که آن را خالی و نومید بازگرداند.

یزدان خوب است و خوبی را دوست دارد؛ پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد؛ بزرگوار است و بزرگواری را دوست دارد.

از پروردگار خواستم که حساب امّت مرا [در رستاخیز] به من واگذارد تا پیش امّت‌های دیگر رسوا نشوند؛ اما آفریدگار والا بر من چنین وحی فرستاد: «ای محمد! خودم به حسابشان رسیدگی می‌کنم تا اگر لغرشی از آنان سر زده، از تو پوشیده دارم که نزد تو نیز رسوا نشوند!»

دوستان بسیار پیدا کنید؛ زیر خدای شما باحیا و بخشنده است و شرم دارد که روز رستاخیز، بنده‌ی خود را میان برادرانش عذاب کند.

آفریدگار ِ ما مهربان ِ مهربانان است. به آن‌هایی که در زمین‌اند رحم کنید تا آن‌که در آسمان است به شما رحم کند.

بازگشت به سوی خدا:

  • می‌فرمودند: «آفریدگار از توبه‌ی بنده‌ی مؤمنش بیش از مردی شاد می‌شود که در سرزمینی مرگ‌آور فرود آمده است. توشه‌اش با اوست؛ غذایش و نوشیدنی‌اش. مرد می‌خوابد و هنگامی‌که بیدار می‌شود، در می‌یابد [مَرکب حامل توشه‌اش] رفته است. به جست‌وجو برمی‌خیزد تا جایی که تشنه می‌شود. با خویش می‌گوید: «به همان‌جا برمی‌گردم و می‌خوابم تا مرگ مرا دریابد.» سرش را بر بازویش می‌گذارد تا بمیرد [به خواب می‌رود]. وقتی بیدار می‌شود، توشه -غذا و نوشیدنی‌اش- را می‌یابد. آفریدگار، از توبه‌ی بنده‌ی دین‌باورش و از شادمانی چنین کسی که توشه‌اش را یافته است، بیشتر شادمان می‌شود.»
  • در سخنی دیگر فرمودند: «چه خوب است آدمی گاهی با خویش خلوت کند، گناهانش را به یاد آورد و از خدا آمرزش بخواهد.»

روزه‌داری

  • سه روز در ماه روزه می‌گرفتند: اولین و آخرین پنج‌شنبه‌ی هر ماه و چهارشنبه‌ی نیمه‌ی هر ماه.
  • تمامی ماه شعبان را روزه می‌گرفتند.
  • چون رمضان فرا می‌رسید، رنگ چهره‌شان دگرگون می‌گشت و نماز و نیایش‌شان بیشتر می‌شد.
  • دهه‌ی آخر رمضان، بستر خود را جمع می‌کردند [تا بیشتر به عبادت بپردازند[.
  • در شب ۲۳ ماه رمضان، افراد خانواده را [برای شب زنده‌داری] بیدار می‌کردند و [با مهربانی] بر چهره‌ی خفتگان آب می‌پاشیدند.

لبخند زدن و خندیدن

  • هرگاه لب به اندرز نمی‌گشودند، یا وحی بر ایشان فرود نمی‌آمد و یا یاد رستاخیز نمی‌کردند، تبسّم بر لب داشتند.
  • می‌فرمودند: «شوخی بسیار، انسان را بی‌آبرو می‌کند.»


پیامبر دوست‌داشتنی (5)

کودکان و نوجوانان

  • با حفظ شخصیت کودکان، بیشترین شوخی را با بچه‌ها می‌کردند.
  • تاریخ‌نویسان نوشته‌اند: «مهربانی با کودکان، شیوه و روش رسول خدا -صلی‌الله علیه و آله- بود.»
  • به والدین سفارش می‌کردند: «با فرزندانتان به عدالت رفتار کنید؛ همان‌گونه که دوست دارید با شما به نیکی و مهربانی و عدالت رفتار شود.»
  • به پدر و مادری که از گریه‌ها و بی‌تابی‌های کودک برمی‌آشوبند و طفل بی‌دفاع را به باد کتک می‌گیرند، می‌فرمایند: «فرزندانتان را به خاطر گریه‌هایشان نزنید.»
  • نفرین کردن فرزندان را خوش نمی‌داشتند و می‌فرمودند: «هر مردی که فرزندش را نفرین کند، بی‌نوا شود.»
  • می‌فرمودند: «زمانی‌که به خردسالان وعده‌ای دادید، بدان وفا کنید. آنان شما را روزی‌دِه خود می‌پندارند.»
  • از کنار کودکان که می‌گذشتند، به آنان سلام می‌کردند و می‌گفتند تا پایان عمر این رفتار را ترک نخواهند کرد.
  • می‌فرمودند: «کودکان، گُل‌های خوشبوی خداوندی‌اند.» آن‌ها را در دامن خویش می‌نشانیدند و می‌بوسیدندشان. بسیار می‌شد که بر دهانشان بوسه می‌زدند و می‌فرمودند: «فرزندانتان را بسیار ببوسید. برای هر بوسه‌تان در بهشت مقامی است.»

احترام و مهرورزی

  • به مردان سفارش می‎‌کردند: «کسی که همسری گرفته است، باید او را گرامی بدارد.»
  • به مردان هشدار می‌دادند: «خداوند همه‌ی گناهان را ]با شرایطی[ می‌بخشد، جز کسی را که... مهریه را انکار کند ]و در روایتی دیگر: پرداخت آن را به تأخیر افکنَد[
  • دوست داشتن زنان ]=همسران[ و آگاه کردن آن‌ها از این محبت را مستحب اعلام کردند.
  • می‌فرمودند: «این که مرد به زنش بگوید: «تو را دوست دارم»، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.»
  • به مردانی که گمان می‎بردند عشق به همسر -هرچند مانع از انجام وظایف دینی نشود- چندان کار پسندیده‌ای نیست، می‌فرمودند: «به خاندان ما هفت چیز داده‌اند که نه به پیشینیان ما داده‌اند و نه به کسانی که پس از ما می‌آیند خواهند داد: ... ]یکی از آن‌ها[ عشق به زنان ]=همسران[ است.»
  • محبت به زنان و چشم‌پوشی از اشتباهات آن‌ها را مستحب برشمردند.
  • در سفارشی طولانی فرمودند: «برادرم جبرئیل... هماره سفارش زنان را به من می‌کرد تا آن‌جا که گمان بُردم روا نیست مرد ]با اعتراض[ به همسرش بگوید: اَه!»
  • بهترین شما کسی است که... برای همسرش بهترین ]شوهر[ است.

راه رفتن

  • با یارانشان که راه می‌رفتند، اصحاب پیشاپیش ایشان می‌رفتند و خود در پی آن‌ها. می‌فرمودند: «پشت سرم را برای فرشتگان بگذارید.»
  • خوششان نمی‌آمد دیگران پشت سرشان حرکت کنند؛ امّا دو طرف ایشان راه می‌رفتند.
  • چون راه می‌رفتند، به این طرف و آن طرف نگاه نمی‌کردند.
  • با وقار گام برمی‌داشتند. قدم‌هایشان کشیده و سریع بود؛ بدون این‌که شتابی در رفتنشان مشاهده شود. و چنان راه می‎رفتند که هرکسی می‌دید، می‎فهمید آن حضرت خسته و ناتوان نیست.


پیامبر دوست‌داشتنی (4)

حق‌گرایی

  • در شادمانی و خشم، جز حق نمی‌گفتند. حق را اِعمال می‌کردند، گرچه در ظاهر به ضرر خودشان یا دوستانشان بود.
  • به یارانشان توصیه می‌کردند: «سخن حق را از هرکه شنیدی بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد؛ و ناحق را از هرکس شنیدی نپذیر، گرچه دوست نزدیک ]ات[ باشد.»
  • اگر پای حقی در میان می‌آمد، دیگر کسی را نمی‌شناختند و احدی را یارای ایستادگی در مقابل آن عزیز نبود، تا آن‌که آن حق را یاری کنند.

وفای به عهد

  • در وفای به عهد، پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- از همگان پیشی گرفته، و امین‌ترین مردم به پیمان بودند.

امام رضا -علیه‌السلام- فرمودند: «ما خاندانی هستیم که وعده‌ای را که می‌دهیم، به‌سان ِ بدهی می‌دانیم که باید به آن وفا کنیم؛ هم‌چنان که رسول خدا -صلی‌الله علیه و آله- چنین می‌کردند.»

  • در تمامی پیمان‌هایی که با قبایل گوناگون عرب و یهودیان و تَرسایان بستند، هیچ‌کدام از آن‌ها را پای‌مال نکردند و تا زمانی‌که آن‌ها پیمان را نشکستند، عهد را محترم شمردند؛ گرچه مورد انتقاد یاران نزدیکشان قرار گرفتند.
  • پیمان‌شکنی را گناهی بس بزرگ می‌شمردند و می‌فرمودند: «کسی که یهودی یا ترسایی را که با دولت اسلامی پیمان دارد بکُشد، بوی بهشت را -که از فاصله‌ی چهل سال استشمام می‌شود- نخواهد بویید.»

آراستگی

  • به مردی فرمودند: «]موی سر و سیمای[ خویش را اصلاح کن؛ این کار بر زیبایی‌ات می‌افزاید.»
  • می‌فرمودند: «وقتی محاسن را در مشت گیرند، هرچه از مشت بیشتر باشد، باید کوتاه شود.»
  • فرمودند: «کسی از شما شارب خود را بلند نکند؛ زیرا شیطان ]=میکروب[ آن را پنهان‌گاه خود قرار می‌دهد.»
  • چیدن مو از بینی را مستحب اعلام کردند و فرمودند: «شارب و موی بینی خود را بچینید و خود را بر این کار مُلزم کنید. این کار بر زیبایی شما می‌افزاید.»
  • شانه زدن موی بلند را مستحب برشمردند. فرمودند که شانه زدن برای هر نماز -مستحب و واجب- پاداش دارد.
  • می‌فرمودند: «کسی که موی دارد، یا آن را کوتاه کند، یا آن را به خوبی سامان دهد.» از مردان می‌خواستند ناخن‌هایشان را کوتاه کنند.
  • می‌فرمودند: «لباس‌های خود را بشویید؛ موهای خود را کوتاه کنید؛ مسواک بزنید؛ آراسته و پاکیزه باشید؛ زیرا یهودیان چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند.»

راوی می‌گوید:

نزد پیامبر گرامی -صلی‌الله علیه و آله- با لباسی ژولیده نشسته بودم. حضرت از من پرسیدند: «دارایی داری؟»

عرض کردم: «آری ای فرستاده‌ی خدا، از هر نوعش دارم.»

فرمودند: «هنگامی‌که پروردگار به تو دارایی می‌دهد، باید تأثیرش در ]زندگی[ تو دیده شود.»

  • به آینه یا آب می‌نگریستند و موهایشان را شانه می‌زدند.
  • افزون بر آراستگی برای همسرانشان، برای دوستانش نیز خود را می‌آراستند.


پیامبر دوست‌داشتنی (3)

گشاده‌دستی

  • گشاده‌دست‌ترین مردمان بود؛ به‌ویژه در ماه مبارک که به تعبیر امام علی -‌علیه‌السلام- «چون نسیمی جاری بود که چیزی در کف او نمی‌ماند.»
  • هر چیزی برای جلب افراد به اسلام از ایشان خواسته می‌شد، می‌دادند.
  • می‌فرمودند: «اگر به اندازه‌ی کوه اُحد طلا می‌داشتم، آن‌چه مرا شاد می‌کرد این بود که سه شبانه‌روز بر من نگذرد جز آن‌که چیزی از آن کوه طلا نزدم نمانَد مگر اندکی که آن را برای [پیشرفت] دین نگه دارم.»
  • می‌فرمودند: «گشاده‌دست، به خداوند و مردم و بهشت نزدیک است؛ و تنگ‌چشم، از پروردگار و مردم و بهشت دور، و به دوزخ نزدیک است. از تنگ‌چشمی دوری کنید که پیشینیان شما را نابود کرد. آن‌ها را به ستم و گسستن پیوند خویشاوندی واداشت.»
  • می‌فرمودند: «هرکس بمیرد و بدهکاری از خود برجای گذارد، و یا خانواده‌ای از وی برجا مانَد، بر عهده‌ی من است که بدهکاری‌اش را بدهم و خانواده‌اش را سرپرستی کنم. اگر مالی از خود برجای گذاشت، از آن ِ وارثان ِ اوست.»

امام صادق -علیه‌السلام- می‌فرمودند: «بسیاری از یهودیان پس از شنیدن این سخن مسلمان  شدند؛ زیرا خویش و اموال خویش را در امنیت، و آینده‌ی خانواده‌ی خود را تضمین شده می‌یافتند.»

گشاده‌رویی

  • گشاده‌رویی را از عوامل تثبیت و تحکیم دوستی میان انسان‌ها می‌دانستند و می‌فرمودند: «همانا آفریدگار از کسی که با دوستانش با چهره‌ای اخم‌آلود روبه‌رو شود، نفرت دارد.»

مردی نزدشان آمد و از ایشان پندی خواست. در یکی از اندرزهایشان به او فرمودند: «با دوستت با سیمایی گشاده روبه‌رو شو.»

  • می‌فرمودند: «گشاده‌رویی، کینه را می‌بَرد.»

پوشاک

  • هنگامی که هیأتی بر ایشان وارد می‌شدند، هم خودشان زیباترین لباسشان را می‌پوشیدند و هم مِهتران اصحابشان را به این کار دستور می‌دادند.
  • همواره لباسشان پاکیزه بود. می‌فرمودند: «از عوامل ارجمندی مؤمن نزد آفریدگار والا، پاکیزگی لباس اوست.»

آداب پوشاک

  • چون لباس نو می‌یافتند، آن را روز جمعه می‌پوشیدند.
  • برای روز جمعه، دو لباس ویژه داشتند.
  • لباس را از آستین راست می‌پوشیدند و می‌فرمودند: «سپاس برای خدایی است که چیزی را به من پوشانید که میان مردم زیبا جلوه کنم.»
  • هرگاه پیراهنشان را می‌کَندند، آن را از -آستین- سمت چپ از تن خارج می‌نمودند.

خفتن

  • به طور معمول در آغاز شب می‌خفتند و در فرجام آن برمی‌خاستند. گاه برای انجام دادن کار مردم، شب زود نمی‌خوابیدند.
  • هرگاه از خواب برمی‌خواستند، پروردگار را سجده می‌کردند.
  • مردمان را از خوابیدن بر پشت‌بام بدون نرده یا دیواره، باز می‌داشتند. ارتفاع مناسب دیوار را یک ذراع و یک وجب می‌دانستند و می‌فرمودند: «کسی که بر پشت‌بام بی‌دیواره بخوابد و ناگواری بر او رخ دهد، تنها خویش را سرزنش کند!»
  • اگر می‌دیدند مردی به روی خوابیده و بر باسنش پارچه‌ای نیست، با پایش به او می‌زدند و می‌فرمودند: «این نوع خوابیدن، منفورترین نوع ِ خفتن در نزد خداوند است.»

چگونگی خفتن

  • به پهلوی راست می‌آرمیدند و دست راستشان را زیر گونه‌ی راست خویش می‌نهادند.
  • چون برای خفتن به بستر می‌رفتند، می‌فرمودند: «ای آفریدگار، به نام تو زنده‌ام و می‌میرم.» دستانشان را برابر صورت می‌گرفتند و سوره‌های «ناس»، «فلق» و «توحید» را می‌خواندند و بر دستانشان می‌دمیدند؛ سپس سه بار بر سر، صورت و پیکرشان می‌کشیدند.


پیامبر دوست‌داشتنی (2)

نمازگزاری

  • در مسافرت، نمازهای مستحبی را سوار بر مَرکب می‌خواندند و چون وقت نماز واجب می‌رسید، پیاده می‌شدند و روی به قبله، نماز می‌گزاردند.

راوی می‌گوید:

به حضور پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- رفتم و آن حضرت در حال نماز بودند و آوای گریستنشان هم‌چون آوای جوشیدن دیگ بود.

  • دو برابر نمازهای واجب، نماز مستحبی می‌خواندند.
  • رکوع‌ها و سجده‌ها را طولانی می‌کردند.
  • در نماز «بسم الله...» را بلند تلاوت می‌فرمودند.
  • با اشتیاق تمام، انتظار وقت نماز را می‌کشیدند.
  • گاهی با یک وضو، چند نماز می‌خواندند.
  • نماز خواندن بانوان بدون آرایش و زیور را خوش نمی‌داشتند. (بدون حضور نامحرم)
  • اگر مشغول نماز بودند و کسی کنارشان می‌نشست، نمازشان را سریع به پایان می‌بُردند و روی به آن شخص می‌کردند و می‌پرسیدند: «کاری داری؟» و چون خواسته‌ی آن فرد را برمی‌آوردند، دوباره به نماز خواندن مشغول می‌شدند.

مردی نزدشان آمد و گفت: «ای فرستاده‌ی خدا! به خاطر این‌که فلانی نماز [جماعت] را خیلی طول می‌دهد، [توفیق] نماز [جماعت] را از دست می‌دهم.»

راوی -که ابو مسعود انصاری است- می‌گوید: هیچ روزی پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- را به‌سان آن روز ندیدم که با خشم موعظه کنند. حضرت فرمودند: «ای مردم! شما دیگران را از خود طرد می‌کنید. کسی که برای مردم نماز می‌خوانَد، باید نمازش را سبک گیرد و کوتاه کند؛ چراکه میان آنان بیمار، ضعیف و نیازمند هم وجود دارد.»

  • خمیازه کشیدن در نماز را خوش نمی‌داشتند.
  • نماز جماعتشان کوتاه‌ترین و نماز فُرادایشان طولانی‌ترین نماز بود.
  • وقتی که چیزی ایشان را غمگین می‌کرد، به نماز و روزه پناه می‌بُردند.
  • در شب‌های بارانی، نماز مغرب و عشاء را با هم می‌خواندند. در سفر و هنگام کار ضروری نیز نمازهای ظهر و عصر، یا مغرب و عشاء را با هم می‌خواندند.
  • از بیم خداوند -بی‌آن‌که جُرمی کرده باشند- آن‌قدر می‌گریستند که سجده‌گاهشان تر می‌شد.
  • نماز را نور چشم خود می‌دانستند.

عایشه می‌گوید: حضرت با ما حرف می‌زد و ما با او حرف می‌زدیم؛ امّا چون هنگام نماز فرا می‌رسید، گویا نه او ما را می‌شناخت و نه ما وی را!

در سخنی با اباذر، شیفتگی‌شان به نماز را به شیفتگی انسان گرسنه به غذا و انسان تشنه به آب همانند کردند و سپس فرمودند: «گرسنه هرگاه بخورد، سیر می‌شود و تشنه هرگاه بنوشد، سیراب می‌شود؛ امّا من از نماز سیر و [دل‌زده] نمی‌شوم.»

  • دو رکعت نماز در دل ِ شب، برایشان محبوب‌تر بود از دنیا و آن‌چه در آن است.
  • به کسانی که از ایشان می‌خواستند راهی نشانشان دهند تا طعم شهد عبادت را بچشند، می‌فرمودند: «هر مسلمانی که چشمش برای نخستین بار به زنی افتد، سپس پلک‌هایش را بر هم نهد، یزدان ِ والا او را با عبادتی اُنس دهد که لذت آن را در قلبش حس کند.»


پیامبر ِ دوست‌داشتنی (1)

گفتار و رفتار پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- برای همه‌ی مسلمانان در همه‌ی زمینه‌ها الگو و سرمشق است. قرآن نیز خطاب به مسلمانان می‌فرماید: «لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة». از این‌رو بر همه‌ی پیروان آن حضرت فرض است که سیره‌ی نظری و عملی آن حضرت را مطالعه، و معیار عمل خویش قرار دهند.

سفر

  • در سفر کار می‌کردند و آن را ارزش می‌دانستند.

گروهی به سفر رفتند. وقتی برگشتند به پیامبر عرضه داشتند:

ای پیامبر خدا! کسی را برتر از فلانی ندیدیم؛ روزها روزه‌ می‌گرفت، و چون جایی فرود می‌آمدیم، تا هنگام کوچ به نماز می‌ایستاد.

حضرت پرسیدند: «پس چه کسی کارهای او را سامان می‌داد؟»

گفتند: «ما.»

حضرت فرمودند: «پس همه‌ی شما از وی برترید!»

در سفر دیگری به دوستانشان فرمودند گوسفندی را آب‌پز کنند. کسی گفت: «من گوسفند را سر می‌بُرم.» دیگری گفت: «پوستش را من می‌کنم.» فرد سومی گفت: «پختن آن با من.» رسول‌الله -صلی‌الله علیه و آله- فرمودند: «جمع‌آوری هیزم به عهده‌ی من.» گفتند: «ای فرستاده‌ی خدا، تعداد ما برای کار کافی است.» فرمودند: «می‌دانم تعدادتان کافی است؛ امّا خوشم نمی‌آید میان شما فردی متمایز باشم. همانا آفریدگار پاکیزه و والا، خوش نمی‌دارد بنده‌اش را میان دوستانش یک سر و گردن فراتر ببیند.»

  • رنج‌ها هم‌زاد سفرند و انسان‌ها در مسافرت زمینه‌ی عصبانیت دارند. پیامبر -صلی‌الله علیه و آله- می‌فرمودند: «شش چیز نشانه‌ی جوان‌مردی است. سه تای آن در غیر سفر و سه تا در مسافرت. امّا آن‌چایی که در سفر است: خوراک، توشه بخشیدن، خوش‌خُلقی و شوخی در غیر گناه.»
  • حق مسلمان بر مسلمان آن است که هرگاه آهنگ سفر دارند، دوستانش را از مسافرتش آگاه کند؛ و حق او بر دوستانش آن است که وقتی برگشت، به دیدنش بیایند.
  • از تنها سفر کردن خوششان نمی‌آمد و سه نفر را برای مسافرت مناسب می‌دانستند.
  • سفر طولانی را خوش نمی‌دانستند و می‌فرمودند: «رفتن، پاره‌ای از رنج است؛ و هرگاه یکی از شما کارش در سفر تمام شد، هرچه زودتر نزد خانواده‌اش برگردد.»
  • باتوجه به تأثیر مثبت سفر در شادابی روحی و تجدید قوا، می‌فرمودند: «مسافرت کنید تا تندرست بمانید.»
  • سفر در پنج‌شنبه‌ها را مستحب می‌دانستند و خود نیز پنج‌شنبه را برای مسافرت برگزیده بودند.
  • فال بد زدن در سفر را قبول نداشتند و می‌فرمودند: «هرگاه فال بد زدی، پس حرکت کن، و جبران فال بد زدن، توکل بر خداوند نیرومند است.»
  • مسافرت در آغاز شب را خوش نمی‌داشتند، ولی سفر در پایان شب را مستحب شمرده بودند.
  • فرموده بودند: «هنگامی‌که قصد سفر دارید، دو یا چهار رکعت نماز بگذارید.»